تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 114

مساهمون:

صكنز الرموز ميرحسينى ١١٤
عقل مىگويد پريشانى مكن * عشق مىخندد كه نادانى مكن عقل گويد كارسازى مىكنم * عشق گويد پاكبازى مىكنم عقل مىسازد كه اين آسوده كيست * عشق مىسوزد كه اين آلود كيست عقل مىخندد كه اين ننگست و نام * عشق مىپرد كه اين دانه است و دام عقل گويد كدخدائى مىكنم * عشق گويد پارسائى مىكنم عشق هم جوياى عشق است اى پسر * جان جانها جاى عشق است اى پسر ملك عشق آمد وراى كائنات * فارغ از غوغاى افعال و صفات عشق و عاشق را قلم دركش تمام * تا همه معشوق ماند و السلام گر ز معشوقت خيالى بر سر است * نيست معشوق آن خيالى ديگر است هرچه در فهم تو آيد آن توئى * برگذر اينجا نمىگنجد دوئى عشق را گيرم كه در قرآن نگفت * عشق را در گنج ما اوحى نهفت رَبِّ أَرِنِي از زبان عشق گفت * لى مع اللّه از زبان عشق سفت عشق نبود پيشه هر بوالهوس * عشق را هم عاشقان دانند و بس

در بيان معرفت اسلام و كيفيّت آن

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 114 | گروهى از نويسندگان / على اكبر نورى زاده