مرغ زيرك باش بشكن دام را * خاك ره بر سر فكن ايام را
آتشانگيز است هر بادى كه هست * برگذر زين محنتآبادى كه هست
جاى غولست اين سراى پرنهيب * مردمى خواهى از اين مردم مكيب
اين سگ نفست چو روبه پرفنست * خواب خرگوشت دهد اين روشنست
چون تك آهو ندارى در نبرد * اى دهان بسته در اين صحرا مگرد
بيشه پرشير است از آن پرهيز كن * چون پلنگان سوى صحرا خيز كن
اى غريب خسته در تابى هنوز * كاروان بگذشت و در خوابى هنوز
آدمى خوار است چرخ خيره گرد * تا نگردى غافل اى داننده مرد
با كه كرد اين چرخ سرگردان وفا * اين طمع خامست و اين دانش خطا
يك قدح بىرنج مخمورى كراست * هر گلى را ز خم خارى در قفاست
اين نمايشها به روى روزگار * مىتوان ديدن به چشم اعتبار
با چنين گردنده حالاتى كه هست * ديده بردوز از خيالاتى كه هست
بىتصرف باش در راه يقين * هركه بد باشد تو او را نيك بين
درد اگر قسم تو آيد نوش كن * صافش انگار اين سخن در گوش كن
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 111
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صكنز الرموز ميرحسينى ١١١