داده مشكين بوى او وقت سحر * خشكمغزان دو عالم را جگر
در جواب خصم بگشاده عيان * هم زبان تيغ و هم تيغ زبان
صفحهء از دفترش امّالكتاب * آيت صاحبدلى عالىجناب
گوهر اندر سنگ باشد اين رواست * سنگ نااهلان در آن گوهر چراست
خاك شهرش سجدهگاه آدم است * نور پاكش آبروى عالمست
فاستقم سرمايه احوال او * قم فانذر حاكم اقوال او
جمله يارانش بدار الملك دين * هفت كشور را امير المؤمنين
آن يك از نور حقيقت سربلند * در مقام محرميت بهرهمند
پيروانش رهنماى مردمند * آسمان شعر را چون انجمند
جمله غواصان درياى صفا * بلبلان باغ شرع مصطفى
پادشاه ملك روحانى همه * مخزن اسرار ربّانى همه
در بيان معرفت و نصيحت گويد
هان حسينى اينهمه سودا چراست * بر سر بازارت اين غوغا چراست
بشكن اين گوهر كه مقدارش نماند * در دو عالم يك خريدارش نماند