مهر خود كن تا بخوانندش همه * داغ خود كن تا بدانندش همه
وارهان از محنت آبوگلم * تا شود هستى تو جان و دلم
كاشف اسرار و داناى ضمير * چون تو را دانم خدايا دستگير
بر سر كوى خودم خورسند كن * هرچه من بگسستهام پيوند كن
گر بگردد قبله معبودم توئى * ور بپايد قصه مقصودم توئى
اى وراى هرچه مىگيرم قياس * نعمتم دادى و كردى حقشناس
گر زيان كردم تو ديدى از نهفت * صد يكى نتوانم از شكر تو گفت
گر بهر موئى دو صد سجده برم * شكرموئى ناورم چون بنگرم
بد بسى كردم نكو پنداشتم * هيچ جاى آشتى نگذاشتم
اى شبافروز سحرخيزان راه * همچو شب دارم دل و نامه سياه
حالت من گشته چون صبح نخست * بىثبات و خودنما و نادرست
غافلم از كار و عقلم دادهاى * من گريزانم تو در بگشادهاى
رحم كن بر غفلت و نادانيم * كى بخواند گر تو بيرون رانيم
اى اميد نااميدان كوى تو * هر دوعالم را اشارت سوى تو
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى ) — صفحة كنز الرموز ميرحسينى 108
مساهمون: گروهى از نويسندگان
صكنز الرموز ميرحسينى ١٠٨