بيت : « 1 »
سخن كز بهر حقّ گوئى چه عبرانى چه سريانى * مكان كز بهر حقّ جوئى « 2 » چه جابلقا چه جابلسا « 3 »
( 64 ) باز آمديم به مقصود ، و آن آنست كه مىگوئيم كه طلب آن حضرت طالب را روى از شهوات و مرادات نفس بگرداند و محبّت و شفقت را در دل وى پديد آرد .
پس چون مرد روى از مراد خود بگرداند ، مريد راه حقّ شود . اين خود عجب لطيفهايست :
يعنى مراد بنده غير مراد حقّ باشد ؛ چون به صفت مراد خود بر « 7 » بنده تجلّى كند ، بنده مريد مراد حقّ شود ، و بىاختيار مريد را طلب مراد حقّ فروگيرد ، كه آن را راه حقّ مىگوئيم . چون مريد راه حقّ شد ، بعد از آن روى بدفع غضب و شهوت آرد ، چنان كه پيش ازين گفته شده است كه اصل اخلاق مذموم ايشانند . پس چون غضب و شهوت را دفع كند ، شهوت به محبّت مبدّل شود و غضب به غيرت . پس محبّ را تقاضاى محبوب پديد آيد و غيور را غيرت و حسرت بازماندگى دامنگير شود ، و اندوه گناه طالب مسكين را روى چون كاه كند . آنگاه طالب عاشق از سر درد ، سينه را از گرد معصيت پاك كرده ، اين فرياد و آه بركشد كه بيت :
وا فريادا ز عشق وا فريادا * كارم به يكى طرفه نگار افتادا
گر داد دهد يار مرا خود دادا * ورنه من و عشق « 15 » و هرچه بادابادا « 16 »
( 65 ) بعد ازين وقت آن باشد كه لشكرهاى ملكى بجانب ايشان بازگردند ، كه « كلّ شىء يرجع إلى أصله » ، و با ايشان كه اميرزادگان ولايت تناند بيعت كنند ؛ « 18 » آنگاه روى بدان لشكر شياطين آرند و ايشان را مغلوب و مقهور خود گردانند و شرّ ايشان از بسيط زمين بشريّت منقطع كنند . پس روح و قلب را در شهرستان قالب بر تخت
هامش
( 1 ) - بيتN: -L- -
( 2 ) - جوئىL: گيرىN- -
( 3 ) ( 2 ، 3 ) - بحر هزج
- -
( 7 ) - برL:
+ آنN- -
( 15 ) - عشق وN: عشق -L- -
( 16 ) ( 15 ، 16 ) - رباعى
- -
( 18 ) - كنندL: + پسN