به خدمت آن درويشان ، كه در طرف عراق و خراسان بىنظيرند ، باز رساناد ! فىالجمله ، آن جامگك را بدر خلوت خانهء اين ضعيف آورد و گفت : اين را بستان و درپوش ! اين ضعيف آن عزيز را اجابت كرد و گفت : از درويشان همه خلعت و تشريف باشد ! امّا باوّل كه اين ضعيف را چشم بر آن جامه افتاد ، نفس نحس را آن جامه خوش آمد .
با خود باز دانست كه به رغبت در آن جامه خراميد ؛ در باطن روى را « 5 » از آن بگردانيد ، زيرا كه پيش از آن نفس خود را همچنان نيافته بود . و بدان سبب قبضى بر دل اين ضعيف مستولى شد ، و باطن اين ضعيف از آن در رنج افتاد . آرى ، تشريف درويش دل را « 7 » ريش كند ! پس اين ضعيف از آن رنج در آن كنج خلوتخانه با دلى افكار روى در ديوار « 8 » كرد و اين مىگفت و مىگريست بيت : « 9 »
دريغا روز برنائى كه با يار آشنا بودم * هوسبازى ندانستم ز دست غم رها بودم
مرا از محفل مستان به صد زارى برون كردند * نه از بُخلى « 13 » معاذ اللّه مگر من ناسزا بودم
مسلمانان به مستورى ميازاريد مستان را * بترسيد از قضاى بد كه من هم پارسا بودم « 15 »
( 62 ) تا بعد از مدّتى ديگر اين الهام فرا « 16 » خاطر اين ضعيف آمد كه آفريدگار عالم « 17 » از قطرهء آب مهين صورتى برينسان در وجود آورد ، « 18 » و وى را بانواع زينت چون چشم و دهان و ابرو و رخان مزيّن گردانيد ، تا عالميان در بدايع و صنايع حكمت او
هامش
( 5 ) - روى راL: روى -N- -
( 7 ) - دل راL: را دلN- -
( 8 ) - ازL: درN- - آنL: در -N- -
( 9 ) -L: -N- -
( 13 ) - بخلىL: بخل اينN- -
( 15 ) ( 10 الى 15 ) - بحر هزج
- -
( 16 ) - فراL: بهN- -
( 17 ) - عالمL: + عز شانهN- -
( 18 ) - اشاره به سورهء 32 ( السجدة ) آيهء 7 / 8 و سورهء 77 ( المرسلات ) آيهء 20 - - مهينL: منىN- - برينL:
بدينN