- صلوات اللّه و سلامه عليه - با آن يك جامه در ساخته مىبود ، « 1 » مدّت ده سال كمتر يا بيشتر ، اللّه اعلم ، و بهر وقت كه آن جامه سوراخ كردى ، پارهء بر وى مىدوختى ، تا « 2 » آن پيراهن چنان شد كه به نزديك ده منّ رسيده بود ؛ و درين مدّت هرگز « 3 » نفس اين ضعيف را تقاضاى جامهء نو پديد نيامده بود و همچنان با آن يك جامه در ساخته مىبود . « 5 »
( 60 ) و نيز از بسيارى صحبت كه آن جامه با اين ضعيف داشته بود ، و اين ضعيف با آن جامه بذكر و فكر و خلوت و عزلت بوده ، بعضى از درويشان بودند كه بحسن عقيدت در حقّ اين ضعيف آن خرقه را ذاكر يافته بودند ، و از ايشان بعضى آن خرقه را « خرقهء ذاكر » « 9 » گفتندى . و آن خرقه اكنون در خراسانست ، و پيوسته دل اين ضعيف بدان خرقه باز مىنگرد ؛ گوئيا عزيزى كه آن خرقه در دست وى است ، آن را ذليل كرده است ، اگرچه تقاضاى باطن اين ضعيف دليلى تمامست ، امّا إن شاء اللّه كه نه چنان باشد ، كه درويش آنست كه كرامات نگويد و مذلّت خرقه نجويد . اينست روى از شهوت و مراد خود بگردانيدن كه مريد را در ضمن تجلّى ارادت وديعتست . و اينجا نيز سرّى عجبست ، امّا شرح و بسطى دراز دارد ، و اين كلمهء چند مختصر را تحمّل آن نيست .
( 61 ) باز تا وقتى ديگر اين ضعيف با آن جامه بر سنّت موسوى در « 15 » خلوتى نشسته بود ، و جماعتى درويشان از راه شفقتى كه ايشان را باشد ، جامگكى نو دوخته بودند . از « 16 » جملهء ياران اين ضعيف عزيزى بود كه وى را اخى محمّد ابراهيمان فارسانى گفتندى ، كه « 17 » بارى - سبحانه و تعالى - دولت دينش در مزيد داراد ، و اين ضعيف را بار ديگر
هامش
( 1 ) - مىبودL: بود وN- -
( 2 ) - بيشترL: + وN- - ( 2 ) - اعلمL: + پوشيدهN- - كردىL: شدىN- - مىدوختىL: دوختىN- -
( 3 ) - هرگزL: -N- -
( 5 ) - مىبودL: بودN- -
( 9 ) - خرقهء ذاكرL: خرتة الذاكرN- -
( 15 ) - درN: -L- -
( 16 ) - بودN: -L- - باشدL: مىباشدN- -
( 17 ) - گفتندى كهL:
گفتندى -N