نبندد . و هر كه اسباب معاش بندگان خداى تعالى در طلب او نگاه دارد و مهيّا كند ، به عبادت ايشان مثاب بود ، اگرچه آنكس در حيات نباشد . و از اينجا گفتهاند كه « هيچ چيز وراى خدمت نيست » . و اهل بصيرت را ، چون نظر بر اين معانى افتاد ، خانقاهها ساختند و وقفها كردند ، و هرچه طالبان خداى تعالى را بدان محتاج ديدند ، قيام نمودند ، زيرا كه هر كه در يارى دادن جماعتى باشد ، به مزد طاعت ايشان ثواب يابد ، چنان كه مصطفى ، عليه الصّلاة و التحيّة ، مىفرمايد : « و للخادم أجر من يخدمه » . همچنانكه گفتيم ، مزد و ثواب ايشان را نهايت پديد نيست ، كه يك نفس از انفاس ايشان و يك تسبيح در صحيفهء اعمال ايشان زيادت از اعمال ثقلين مىافتد . پس اينچنين كس كه معاون ايشان باشد ، بهآنچه ما گفتيم صاحب دولت دنيا و عقبى باشد ، زيرا كه به دنيا زراعت عقبى مىتوان كرد ، كه « الدنيا مزرعة الآخرة » .
( 52 ) و اگرنه سبب زيادتى بندگان بودى كه در ساعة دنيا طاعتى كنند ، كه « الدنيا ساعة فاجعلها طاعة » ، خداوند ، سبحانه و تعالى ، هرگز ايشان را به دنيا نفرستادى ، بلكه مؤمنان را در صفات لطف مىپرورانيدى و مقهوران را در صفات قهر مىداشتى ، چنان كه شيخ عبد الرحمن اكاف از پير خويش على مؤذّن ، قدّس اللّه روحهما ، روايت مىكند ، كه او از عالم ارواح خبر مىداد ، تا آنجا كه مىگفت : « در آن وقت كه خداوند ، سبحانه و تعالى ، خواست كه روح مرا بعالم اجساد فرستد ، ملايكه تأسّف مىخوردند و مىگفتند : دريغا ، اينچنين خلقى را از مقام قرب به خاكدان دنيا مىفرستد ؟ بارى ، سبحانه و تعالى ، با ايشان خطاب مىكرد كه شما غلط كردهايد و نمىدانيد كه چه مىگوئيد ، كه ما وى را جائى مىفرستيم كه چون آنجا كوزهء آب بدست عاجزهء دهد يا از پاى درافتادهء را دست گيرد ، او را بهتر باشد از آنكه صد هزار سال اينجا به سبوحى و قدّوسى ما بايستد ! »
( 53 ) و از اين شيخ على مؤذّن عجب روايتهائى است كه مثل آن از هيچكس ديگر نيامده است ، چنان كه روزى از طفوليّت خود خبر مىداد و از مشكلى كه وى را در حالت ولادت شده بود : بر مادر سؤال مىكرد كه در آن ساعت كه من به خاكدان دنيا آمدم و در
كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
ص١٤١