تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كاشف الأسرار ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
خصوصا بر فتراك عاشقانى كه طالب حقّ باشند و ايشان را سيرى و سلوكى باشد بر قانون شريعت و طريقت ، و عبورى و عروجى در سلك حقيقت ، كه پيغامبران مرسل را به خدمت ايشان مىفرمايد ، چنان كه بداود ، عليه السلام ، وحى مىكند : « إذا رأيت لى طالبا فكن له خادما ! » خاصّه آن فقيرانى كه بامداد و شبانگاه بذكر خداى تعالى مشغول باشند ، كه بمصطفى ، عليه السلام ، خطاب مىكند كه
« وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ »
، « 5 » و جاى ديگر مىفرمايد :
« وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ »
. « 6 » پس هركه خواهد كه نفس عزيز ايشان دريابد و همّت عالى ايشان به روزگار خود مصروف گرداند و خود را بر فتراك دل ايشان بندد و در طاعت ايشان شركت يابد ، بايد كه به خدمت ايشان بهر نوع قيام نمايد . ( 48 ) امّا زنهار ، غلط مكن و گمان مبر كه طاعت ايشان چون طاعت عبّاد و نيك‌مردان باشد ، كه دو ركعت نماز ايشان بر حضرت بىنياز دوست‌داشته‌تر از طاعتى كه همهء متعبّدان بگزارند تا قيامت ، چنان كه مصطفى ، عليه السلام ، مىفرمايد : « ركعتان من رجل زاهد قلبه مع اللّه أحبّ إلى اللّه تعالى من عبادة المتعبّدين إلى آخر الدهر سرمدا » . هيهات ، كه گفت‌وگوى كار ايشان و افشاى سرّ ايشان و اسرار ايشان در زمين و آسمان نمىگنجد ! و شيخ ابو الحسن خرقانى شيخ ابو سعيد بو الخير را مىگفت : « يا ابا سعيد ، سخنهائى دارم كه اگر بگويم در زمين و آسمان نگنجد . خداوند ، سبحانه و تعالى ، ترا از بهر آن آورد تا به تو هرزه « 17 » گويم ؟ » و آن بود كه شيخ ابو سعيد سه روز در خرقان بود كه هيچ سخن نگفت ، و مىگفت : « ما را از بهر استماع آورده‌اند » . پس چگونه ميسّر مىشود كه اين بيچاره آن را بر جز وى چند معدود نقش كند ، زيرا كه حال و كمال ايشان را آخرى پيدا نيست ، و تجلّى جلال ايشان را نهايتى پديد نيست ! رحمانى صفت شده‌اند و بملك جاودانى رسيده ، بلكه بمعبود و مقصود پيوسته ، چنان كه در اين معنى گفته‌اند بيت :
اعضاى وجود من همه دوست گرفت * ناميست ز من بر من و باقى همه اوست « 22 »
هامش
( 5 ) ( 5 ، 6 ) - سورهء 18 ( الكهف ) آيهء 27 / 28 - - ( 6 ) ( 6 ، 7 ) - سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 52 - - ( 17 ) - هرزه : هرL- - ( 22 ) - بحر رباعى