و اشارت « الصوفى غير مخلوق » را عبارت از اينجاست .
( 49 ) امّا بعد از اين ختم كنيم ، پيش از آنكه قدم در افشاى سرّ ربوبيّت نهاده شود و سخن ببيان لم و لا طريقت درافتد و خود را در معرض ارتكاب اين يابد كه « إفشاء سرّ الربوبيّة كفر عرفها من عرفها و جهلها من جهلها » ، زيرا كه ايمان اكثر خلق امروز در اين طريق نيك ضعيف است ، بلكه بيشتر بزرگان را در اين طريق هيچ اعتقاد نيست . و نيز منكرند اهل طريقت را و وقايع ايشان را و كشف حقايق را ، بسبب آنكه بناى اين طريقت بر ترك دنياست ، و بزرگان اين زمانه را برگ اين نيست ، و اعتقاد و ارادت بيشتر ائمّه و علماى اين عصر در اين معنى ضعيف افتاده است بيت :
مردمان منكرند علمى را * كه ز تقصير خود ندانندش
گرچه ايمان محض باشد آن * چون ندانند كفر خوانندش « 9 »
اگر ذكر واقعهء كردهايد ، گمان برند كه اين از بهر نمايش رعونت خويش است ، امّا نه چنان باشد ، بلكه از بهر زيادتى وثوق طالبان و عاشقان باشد ، تا دردشان بر درد ، و شوق بر شوق ، و تشنگى بر تشنگى بيفزايد . بيت :
من چون ريگم غم تو چون آب خورم * هر چند همى بيش خورم تشنهترم « 14 »
الفصل السادس فى فضيلة من يخدم الصوفية
( 50 ) بايد كه خداوندان دولت و مكنت را چون چشم بر سر حال ايشان افتد ، جان در قدم ايشان نثار كنند و محبّت ايشان را در دل خود جاى دهند و خود را باوصاف و اخلاق انبيا مخصوص گردانند ، چنان كه مصطفى مىفرمايد ، عليه الصلاة و التحيّه :
« حبّ المساكين و الفقراء من أخلاق المرسلين » ، و بهر وقت به مجالست ايشان ملازمت نمايند ، تا خود را باخلاق صدّيقان آراسته باشند ، كه « و مجالستهم من أخلاق الصادقين » ،
هامش
( 9 ) ( 9 ، 10 ) - بحر خفيف
- -
( 14 ) - بحر رباعى . چند : + كهL( غير موزون )