چشم بخشد بوى طالب را يقين * تا ببيند غيبها را او مبين
نى ز بوى پيرهن يعقوب را * گشت اندر حال روشن چشمها
1131 پس يقين دان بوى مىبخشد نظر * گرچه خود سنگى شوى از بو گهر « 1 »
بوى ذوق و شوق باشد بىگمان « 2 » * شوق و ذوق افزاى همچو سالكان
زانكه شوق و ذوق افزودن به حق * هست رفتن بر فراز نه طبق
1134 طاعت آن باشد كه ذوق افزون شود * هركه صاحب ذوق شد موزون شود
هرچه « 3 » شوقت كم كند بد باشد آن * گرچه طاعات است آن را فسق دان
آنچنانكه گفت آن صدر رسل * مصطفاى راد و هادى سبل
1137 رب طاعة كان لك ميشومةً * رب معصية لك مرحومةً
طاعتى كز « 4 » حب جاه است و ريا * شوم باشد دور اندازد ترا
معصيت كان باشد از امر خدا * هست ميمون مىبرد تا حق ترا
1140 همچو قتل خضر دان آن طفل را * كشت ز امر حق نه از نفس و هوا « 5 »
طاعتى كآيد ز بدبخت خسيس * باشد آن طاعت چو طاعات بليس
حق چو فرمودش به آدم سجده كن * زود ازو سر كرد آن كفر كهن
1143 گفت من ساجد ترايم اى خدا * مىنخواهم « 6 » سجده كردن جز ترا
ساجدم از جان ترا نى غير را * كى بگردانم ز راهت سير را
بعد از آن اندر جدل آمد ز جهل * گفت آدم را سجودم نيست عدل
1146 من چرا كمتر ز خود را سر نهم * چون به صد رجحان ز آدم من بهام
جسم آدم از گل است و من ز نار * سجدهء اعلى مر ادنى راست عار
گر بدى طاعاتش از صدق و ولا * كى ز امر اسْجُدُوا كردى ابا
1149 گفت بسيار و شنيد از حق جواب * مشتمل بر نار و بر رشك و عتاب
شرح آن را گر كنم گردد دراز * مانم از مقصود و از اظهار راز
هست طاعت هرچه آن رهبر بود * معصيت دان چون ترا رهزن شود
1152 زانكه فرمود اين خبر را مصطفى * خاتم پيغامبران بحر صفا
هامش
( 1 ) - مج : بعد از 1131 اين بيت را دارد : بوى چبود شوق و ذوق صادقان / شوق و ذوق افزاى همچون عاشقان
( 2 ) - مج : شوق و ذوق باشد نيك دان
( 3 ) - مج : هركه
( 4 ) - مج : گر
( 5 ) - مج : اين بيت و بيت بعدى را ندارد
( 6 ) - مج : من