تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
چشم بخشد بوى طالب را يقين * تا ببيند غيب‌ها را او مبين نى ز بوى پيرهن يعقوب را * گشت اندر حال روشن چشم‌ها 1131 پس يقين دان بوى مىبخشد نظر * گرچه خود سنگى شوى از بو گهر « 1 » بوى ذوق و شوق باشد بىگمان « 2 » * شوق و ذوق افزاى همچو سالكان زانكه شوق و ذوق افزودن به حق * هست رفتن بر فراز نه طبق 1134 طاعت آن باشد كه ذوق افزون شود * هركه صاحب ذوق شد موزون شود هرچه « 3 » شوقت كم كند بد باشد آن * گرچه طاعات است آن را فسق دان آن‌چنان‌كه گفت آن صدر رسل * مصطفاى راد و هادى سبل 1137 رب طاعة كان لك ميشومةً * رب معصية لك مرحومةً طاعتى كز « 4 » حب جاه است و ريا * شوم باشد دور اندازد ترا معصيت كان باشد از امر خدا * هست ميمون مىبرد تا حق ترا 1140 همچو قتل خضر دان آن طفل را * كشت ز امر حق نه از نفس و هوا « 5 » طاعتى كآيد ز بدبخت خسيس * باشد آن طاعت چو طاعات بليس حق چو فرمودش به آدم سجده كن * زود ازو سر كرد آن كفر كهن 1143 گفت من ساجد ترايم اى خدا * مىنخواهم « 6 » سجده كردن جز ترا ساجدم از جان ترا نى غير را * كى بگردانم ز راهت سير را بعد از آن اندر جدل آمد ز جهل * گفت آدم را سجودم نيست عدل 1146 من چرا كمتر ز خود را سر نهم * چون به صد رجحان ز آدم من به‌ام جسم آدم از گل است و من ز نار * سجدهء اعلى مر ادنى راست عار گر بدى طاعاتش از صدق و ولا * كى ز امر اسْجُدُوا كردى ابا 1149 گفت بسيار و شنيد از حق جواب * مشتمل بر نار و بر رشك و عتاب شرح آن را گر كنم گردد دراز * مانم از مقصود و از اظهار راز هست طاعت هرچه آن رهبر بود * معصيت دان چون ترا رهزن شود 1152 زانكه فرمود اين خبر را مصطفى * خاتم پيغامبران بحر صفا
هامش
( 1 ) - مج : بعد از 1131 اين بيت را دارد : بوى چبود شوق و ذوق صادقان / شوق و ذوق افزاى همچون عاشقان ( 2 ) - مج : شوق و ذوق باشد نيك دان ( 3 ) - مج : هركه ( 4 ) - مج : گر ( 5 ) - مج : اين بيت و بيت بعدى را ندارد ( 6 ) - مج : من
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 59 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو