تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
1062 كرد تو كردار حق باشد يقين * حمد تو گويد هميشه كفر و دين اين جهان و آن جهان در حكم تو * زنده از نورت بود سفل و علو زان نگويم آن‌چنان‌كه هست من * تا نيفتد فتنه در اهل زمن 1065 لقمه بازان نگنجد بىگمان * در دهان و حلق صعوه « 1 » نيك دان گر دهى در حال حلقش بر درد * كى دهد آن را به وى اهل خرد سر خاصان را چه گويم با عوام * چون پرد بر اوج مرغ بسته دام 1068 كى چو رستم حمله آرد پير زال * كى بود محجوب حق را حال و قال « 2 » قال و حال آن شاه را باشد فحسب * كى رسد آن سر به كس از جهد و كسب علم مردان خود عطايى بوده است * بر ملايك زانشان افزوده است 1071 ساجد آدم شده جمله ملك * گرچه هريك بود پران بر فلك زنده و پرنور جمله گرد عرش * پاك از آثام « 3 » و از ظلمات فرش با چنين رتبت شد آدم شاهشان * وصل آدم بد ز جان دلخواهشان 1074 از سجود آدم افزون‌تر شدند * جملگان بر عَرش بالا بر شدند علم نو حاصل شد از تدريس او * گشته انور جمله از تقديس او در دل آدم خدا بوده مقيم * از محبت گشته آدم را نديم 1077 هر دو يك گشته ز فرط امتزاج * همچو آب و باده در ظرف زجاج در نمكسارش شده كلى نمك * يك شده رفته ازيشان لى و لك شرح آن وحدت نيايد در زبان * پس ببندم از بيانش من دهان 1080 چون ره مردان سپردى باسزا * آن سزا را وصل حق باشد جزا جان چون قطره چو شد در بحر هو * گشت قطره بحر بىجسم و سبو بىخودى زان پس خداوندى كنى * كوه هستى و منى را بركنى 1083 دستگير خلق گردى در جهان * قايم از تو آشكار و هم نهان ظاهر و باطن غلامت در « 4 » دو كون * جمله را از تو رسد هم نصر و عون قوت « 5 » قوّت دايم از جودت رسد * با همه خلق جهان از نيك و بد 1086 جمله را باشى چو روح اندر بدن * هر يكى از تو برد صد نوع فن
هامش
( 1 ) - صعوه : گنجشك ، پرنده كوچك ( 2 ) - مج : قال و حال ( 3 ) - آثام : ج اثم : گناه ( 4 ) - مج : هر ( 5 ) - مج : قوت و قوّت
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 56 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو