تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
شخص عالم را شوى تو جان صاف * رزق بخشى بر « 1 » همه قدر كفاف همچنانك اين « 2 » روح اندر جسم‌ها * مىدهد هر عضو را قوتى جدا 1089 جمله اجزاى قوالب زنده زو * از دو دست و از دو پا و پشت و رو از سر و چشم و شكم وز روده‌ها * عالى و دون جمله در نشو و نما اين همه اجزاى تن در « 3 » تحت و فوق * يافته از جان حيات و قوت « 4 » و ذوق 1092 برده هر جزوى عطايى لايقش * هر حسى را از « 5 » نوايى لايقش چشم برده زان عطا نور نظر * گشته دايم در تماشاى صور گوش را زو نوع ديگر كار و بار * در سماع خير و شر ليل و نهار 1095 همچنان اين پنج حس دارد ز جان * هر يكى كارى معين در جهان مىنماند كار اين با كار آن * فرق هريك از زمين تا آسمان كارهاشان مختلف همچون هجا * يك بود همچون الف يك همچو با 1098 چون بهار است آمده جان در بدن * برده هر عضوى جدا مخصوص فن نى كه اندر جمله اعضاست جان * متصل همواره روزان و شبان ليك ناخن كى برد از وى چو چشم * جسم باشد چون گهر مانند يشم « 6 » 1101 نى معيت هست جان را با همه * كى كند مانند سر پا دمدمه « 7 » گرچه در هر خار « 8 » باشد نوبهار * لطف گل را كى بيابد كس ز خار همچنين مىدان خدا را در جهان * در همه هم آشكار و هم نهان 1104 وَ هُوَ مَعَكُمْ گفته است اندر كلام * با شمايم در ركوع و در قيام زندگيتان از من است و خواب و خور * با شمايم دايما در خير و شر آن معيت را كه دارم با ولى * آن معيت كى شود اينجا جلى 1107 با ولى و با نبى نوع دگر * گشته‌ام از لطف و رحمت جلوه‌گر ز انبيا آيد صلات و معجزات * خلق عالم را ز محنت‌ها نجات ز اوليا آيد كرامات عجب * بىحد است و بىنهايت ذات « 9 » رب 1110 كى بود حق را معيت با كهان * آن‌چنان رتبت كه دارد با مهان هم معيت هست با خلق جهان * از خور و از خواب و هم از جنس آن
هامش
( 1 ) - مج : با ( 2 ) - مج : همچنان كين ( 3 ) - مج : از ( 4 ) - مج : فوق ( 5 ) - مج : زو ( 6 ) - مج : چشم باشد چون گهر ناخن چو يشم ( 7 ) - مج : زمزمه ( 8 ) - مج : شاخ ( 9 ) - مج : داد