تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
رب تالٍ « 1 » گفت يعنى ظاهرا * گر كسى قرآن بخواند برملا چون در آن خواندن ندارد ذوق دين * مىكند قرآن برو لعنت يقين 1155 لعنتش باشد از آن خواندن نصيب * چونكه بيگانه است جانش زان حبيب پس ز قرآن مر ورا لعنت رسد * زان يم رحمت به وى زحمت رسد چون ندارد چاشنى زان گل شكر * پس بود بيگانه او زان نوع خور 1158 آنكه ذوقش نيست از حمد و ثنا * مىكند لعنت برو ذكر خدا هست بىذوقى او لعنت يقين * گرچه نامد « 2 » بر زبان لعنت مبين و آنكه او اندر قرائت ذوق يافت * سوى آن حضرت به جان و دل شتافت 1161 خواندن با ذوق شد خواندن ورا * كه قبول است از تو اين خواندن درآ آنكه در خواندن ندارد هيچ ذوق * مىنجوشد « 3 » در درونش عشق و شوق « 4 » آن ملالت راندن است او را ز در * ور « 5 » ندارى ذوق ازين حلوا مخور 1164 چون ز قرآن ذوق يابد جان تو * دان كه قرآن مىنمايد با تو رو سوى خود مىخواندت آن ذوق خوش * تا ببالى « 6 » در صفا و ذوق « 7 » خوش مىپذيرى زندگى زان حرف‌ها * مىخورى شهد و شكر زان ظرف‌ها 1167 آن كسى را كه « 8 » شدش اين نوع حال * گشت مقبول و انيس ذو الجلال همچو خسرو جفت شيرين گشت او * هست پر زان آب حيوان چون سبو جو به جو مىرفت در جويش فتاد * ناگهان ديده بر آن رويش فتاد 1170 رويت او را گشت حاصل از خدا * بود فانى يافت زان رويت بقا بعد از آن اندر بقايش ارتقاست * نونوش اندر بقا هر دم لقاست نور پاكش رهنماى آن سرى است * پيش نورش نور صورت سرسرى است 1173 رمز كى گفتيم اگر دارى خرد * آن خرد شادت كند وز غم خرد بگذرى از ننگ تقليد و ريا * درد بگذارى شوى بحر صفا قصه موسى مگر نشنيده‌اى * در گدارويى از آن پيچيده‌اى 1176 ناگهان يك روز موسى كليم * بر گذرگه ديد چوپانى سليم كو به عشق و ذوق مىگفت اى خدا * لطف كن پيش رهى خود بيا
هامش
( 1 ) - مج : رب تالى ( 2 ) - مج : نآيد ( 3 ) - مج : نجويد ( 4 ) - مج : هيچ ذوق ( 5 ) - مج : رو ( 6 ) - مج : بيابى ( 7 ) - مج : شوق ( 8 ) - مج : كش