تا كنم تيمارها از عين جان * هم كنم مهمانيت با شير و نان
1179 چارقت دوزم شپشهايت كشم * هرچه دارم جمله پيش تو كشم
زين نمط مىگفت با صد سوز و درد * چونكه موسى آن همه در گوش كرد
گفت هىهى اى شده غرقاب جهل * از لبت چون مىجهد اين كفر سهل
1182 رو كزين گفتار در آذر شدى * خود مسلمان ناشده كافر شدى
چونكه چوپان از كليم اين را شنيد * شد پرآتش اشك از چشمش دويد
گشت بىخود سوى صحرا شد دوان « 1 » * محو حق شد بىسر و بىپا روان « 2 »
1185 رفت اندر وادى بىچون چو برق * سوى بىسويى وراى شرق و غرب
پس خدا فرمود با موسى چرا * بنده ما را ز ما كردى جدا
او درين حضرت مه و مقبول بود * دايما با بندگى مشغول بود
1188 از خواصم بود آن چوپان راد * بود بىما پرغم از ما بود شاد
غير ما چيزى نبودش در درون * غير ما كس را نمىديد او برون
بود از ما پر چو جان در جسمها « 3 » * ظاهر و باطن نبودش غير ما
1191 از چه كردى منع او را زان مقال * چونكه بد در قال او آن « 4 » نوع حال
حال عالى كه بود مقصود آن * طالبان را از خداى رازدان
پيش عظم من تمامت وردها * هست بس دون و حقير و ناسزا « 5 »
1194 چون از آن اوراد « 6 » بود او را وصال * جان او مىبرد بىتن زان نوال « 7 »
زانكه عظم من وراى آن بود * در كمالم آن ثنا نقصان بود
هست با جمله چنين بىبيشوكم * يك ازو دلشاد و يك در رنج و غم
1197 آن معيت را كه دارد با وزير * شاه كى دارد به هر بنده و امير
وانكه معيت به ميران دارد او * كى به چاو [ و ] ش و به دربان دارد او
اين مثال است آن ندارد مثل هيچ * اندرين نكته به عقل خود مپيچ
1200 كان برون از فهم و عقل است اى رفيق * هين به پاى صدق مىبر اين طريق
صدق را افزا گذر از عقل و فكر * تا رسى هر لحظه اندر حور بكر
چون شوى محرم ز صدق خويشتن * بعد از آن جانت پرد بيرون ز تن
هامش
( 1 ) - مج : روان
( 2 ) - مج : دوان
( 3 ) - مج : بود پر از ما چو از جان جسمها
( 4 ) - مج : زان
( 5 ) - مج : اين بيت با بيت بعدى جابجا شده است
( 6 ) - مج : آورده
( 7 ) - مج : منال