كار سر باشد نظر نى كار دم * مست كى گردد كسى بىمى ز خم
هيچ از خمّ تهى كس مىبرد * يا « 1 » خود از كاسه تهى آشى خورد
990 كاسه و صحن ملوّث « 2 » كان تهى است * جز مگس را زان خورش كى فربهى است
قوت او را باشد آن مقدار بس * چى تهى چى پر به پيش خرمگس
معدهء او راست كافى آنقدر * كى برد از نعمت بىحدّ بر
993 كاسههاى « 3 » پر براى آدمى است * لوت و نعمتها غذاى آدمى است
نعمتى كان نعمت از نقمت برى است * نيست زين عالم ز خوان آن سرى است
قوت خاصان است دائم آن نعم * زان كه بد آلودگى « 4 » پاك از قدم
996 چشم جانشان را مدام از حسن رب * هست نادر خوردنى بىكام و لب
غير ديده حسن حق « 5 » را كى خورد * غير ديده كى از آن روضه چرد
ديده حاصل كن كه تا بينى عيان * حسن حق را در مكان و لامكان
999 زانكه گر بىديده بو سينا شوى * در فنون علم مستثنا شوى
ره نيابى در سراى كبريا * ديد او را ديده بايد « 6 » اى كيا
ديده عشق است از خدا رو عشق جو * در طلب مىپوى دايم كو به كو
1002 تا ببينى بىحجابى دوست را * مغز گردى چون گدازى پوست را
[ ارائه قدرت حق به واصلان با تخريب صنع . . . ]
در بيان آنكه حق تعالى پيش واصلان تمامت صنعهاى خود را از زمين و آسمان همه را يكيك خراب مىكند و باز از نو مىسازد تا كيفيت قدرت حق را ببينند عيان « 7 » . و همچنانكه خدا ساخت و مىداند كه چون ساخت ؛ ايشان نيز بدانند و عين علم حق علم ايشان شود . دوى از ميانه برخيزد و يگانگى تمام رو نمايد . معنى عالم وحدت اين باشد .
هم خدا داند خدا را غير كى گنجد درو * زانكه در درياى وحدت غير جز اغيار نيست
جمله اشياى جهان بر تو عيان * گردد و پنهان نماند هيچ آن
حل شود از تو نكات و مشكلات * سهل گردد صعبهاى معضلات
1005 چيست عرش و كرسى و لوح و قلم * جمله را بر فرش بينى بىرقم
هامش
( 1 ) - مج : با
( 2 ) - مج : كاسمانها
( 3 ) - مج : كاسمانها
( 4 ) - مج : بد ز آلودگى
( 5 ) - مج : خود
( 6 ) - مج : يابد
( 7 ) - مج : قدرت را عيان ببينند