تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
شرح اين معنى بلند است و نغول * چون ندارى فهم اين گردى ملول 936 نيست شو كلى و بگذر از خودى * تا رهى از حبس نيكى و بدى تا ثنا و حمد خود گويد خدا * بىشريكى خود به خود اى كدخدا هم سنايى داد ازين معنى نشان * گر ترا گوشى است بشنو اين بيان 939 تو ممان و شو فنا در عشق يار * تا بگويد حمد خود را كردگار خود به خود گويد ثناى خود خدا * هست من باقى است و غير من فنا هر دم از امرم شود نونو جهان * بىجهان خاك ، پاك و جاودان 942 سير مردان در چنان عالم بود * هر دم ايشان را ز نو و صلى شود تا ابد مانند در عشرت مقيم * با خدا بىپردهء يار و نديم در چنان سيران عدد نبود بدان * از عدد بگذر سوى بىسو بران 945 شرح اين از شمس تبريزى شنو * تا بيابى بىتنى صد جان نو اين‌چنين ره را گشايد خاص او * زانكه مثلش نيست رهبر سوى هو هوهوها هست آن هوا عظيم * هركسى را داد هويى آن كريم 948 اين همه هوهاى خلقان صنع اوست * هوا او مغزست و باقى جمله پوست نى چنين صنعى كه گردد آن فنا * صنع باقىاى ز انوار خدا صنع‌ها دارد برون از دو جهان * كان بود دايم ز انوارش روان 951 منبع آن نور جان اولياست * منظر « 1 » حق خود جنان اولياست هر خوشى كه مىرسد در جانشان * چون سلامى دان از آن معشوق جان سر اين عالى است زين كى بو برد * مرغ خانه سوى عنقا كى پرد 954 هرك را عقلى است « 2 » رمزى بس بود * حاجت بسيار گفتن كى شود سوى خاصانيم ما از حق رسول * تا اصيلى را بگوئيم از اصول اين اصول دين اللهى بود * نى اصول دين هر واهى بود 957 زين اصول از « 3 » اصل دارى برخورى * سوى قاف قرب چون عنقا پرى نى چو عنقايى كه گنجد در جهان * يا چو قافى كان بود اندر مكان قاف و عنقا زان يم آمد قطره‌اى * پيش آن خورشيد عالم ذره‌اى 960 بلكه نبود پيش آن خور ذره اين * ذرهء آن خور بود خورشيد دين كى تواند ذره بودن اين جهان * پيش خورشيدى كه لاشرقى است آن
هامش
( 1 ) - مج : مظهر ( 2 ) - مج : عقل است ( 3 ) - مج : ار