تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
از ضلالت اى مغفل خويش را * باز خر درياب نوش و نيش را 915 ترك بيراهى كن و در ره درآ * تا رهى از حبس جهل و از عمى نى ز كار بد پشيمان مىشوى * زان پشيمانى پريشان مىشوى راستى كن شاد شو بگذر ز غم * از چه بر خود مىكنى چندين ستم 918 نيست از طاعت پشيمان هيچ‌كس * زانكه طاعت جملگى سودست بس « 1 » فاسق و ظالم پشيمانى خورند * كاندر آن غير زيان مىننگرند قدرتت داده است حق بر هر دوان * تا كه آيد از تو اين در دو « 2 » جهان 921 بگذر از حجت به ريش خود مخند * كار كن ره رو ز حجت لب ببند گير راه راست وين كژ را بمان * هرچه جز حقست بگذار اى جوان غير حق چون رفت حق ماند يقين * بىحجابى بعد از آن حق را ببين

[ در بيان آنكه سير و اصل در وصال و شناخت خداست ]

در بيان آنكه سير و اصل در وصال و در شناخت خداست ، دم‌به‌دم قدرتى نو و عالمى نو خدا به وى مىنمايد . آن نمودار و آن شناخت و آن عجايب‌ها ديدن پايان ندارد . ابد الابد در ديدار خدا قدرت‌هاى نونو « 3 » مىبيند كه اولين به آخرين نمىماند الى ما لا نهايه ، و آن حالت به بيان معلوم نشود مگر بدان برسى كه : من لم يذق لم يعرف ، تا نچشى ندانى .
924 هستى تو مانع ديدار بود * پرده وصل چنان دلدار بود چون شوى و اصل به ديدار « 4 » خدا * سير ديگر رو نمايد مر ترا زانكه اندر وصل سيرى ديگر است * در چنان پرواز طيرى ديگر است 927 در جهان وصل سير اين‌سان بود * هركه فهم اين كند انسان بود بىمنى و بىتوى هردم در ان * صد جهان بينى مخلد بىكران سير در عين حق آمد آن سفر * نى ملك گنجد در آن ره نى بشر 930 نيست لى و لك در آنجا نى عدد * از دوى و از سوى پاك است [ و ] احد نى كه اين لى و معيت دو بود * از دو بگذر تا كه مشكل حل شود خاك را چون افكنى در جوى آب * مىنمايد خاكيش بر روى آب 933 و اصل است اما هنوز او هست خام * ماند ازو رنگى نشد فانى تمام ليك چون در آب گردد ناپديد * بعد از آن باشد تمام از اهل ديد
هامش
( 1 ) - مج : و بس ( 2 ) - مج : دو در ( 3 ) - مج : قدرت‌ها نونو ( 4 ) - مج : چون شوى از جان و دل محو
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 49 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو