تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
چون كليد حبس با توست اى جهول * از چه‌اى محبوس و پرتاسه « 1 » و ملول هين مكن بر خود ستم اى بدنهاد * چون كليد حبس را حق با تو داد 891 باز كن در را و شو آزاد و خوش * رو برون زين حبس چار و پنج و شش چون كژى و راستى در دست توست * هل كژى را راستى گير از نخست هرچه آيد بر تو از تست اى پسر * راست رو ره « 2 » تا برى كارى به سر 894 جوى آب صاف پهلويت روان * تو نشسته تشنه و پراندهان آب خور خود را مسوز از تشنگى * درگذر از ابلهى و بدرگى هم بزين « 3 » معنى ز مولانا شنو * نكته‌هاى نادره اى راهرو 897 خلق را بنگر كه چون ظلمانيند * در متاع فانيى چون فانيند از تكبر جمله اندر تفرقه * مرده از جان زنده اندر مخرقه اين عجب كه جان به زندان اندر است * وانگهى مفتاح زندانش به دست 900 پاى تا سر غرق سرگين آن جوان * مىزند بر دامنش جوى روان دايما پهلو به پهلو بىقرار * پهلوى آرامگاه و پشت « 4 » دار نور پنهان است و جست‌وجو گواه * از گزافه دل نمىجويد پناه 903 گر نبودى حبس دنيا را مناص « 5 » * نى بُدى وحشت نه دل جستى خلاص وحشتت همچون موكل مىكشد * كه بجو اى ضال منهاج رشد هست منهاج و نهان در مكمن است * يافتش رهن گزافه جستن است 906 چشم اين زندانيان هر دم به در * كى بدى گر نيستى كس مژده‌ور صد هزار آلودگان آب‌جو * كى بدندى گر نبودى آب جو بر زمين پهلوت را آرام نيست * زانكه در خانه لحاف و بسترى « 6 » است 909 بىمقر گاهى نباشد خود قرار * بىخمار اشكن نباشد اين خمار چونكه دانستى مقرگاهيت هست * بىچپ و بىراست و بىبالا و پست جز به طاعت اندر آن نتوان رسيد * هركه دشوارى گزيد آسان رسيد 912 راستى كن پا منه اندر كژى * ازچه‌رو سوى كژى خوش مىغژى « 7 » فخر مىبينى ز غفلت عار را * سهل مىگيرى ره دشوار را
هامش
( 1 ) - تاسه : اندوه ، ملال ( 2 ) - مج : رهرو ( 3 ) - مج : برين ( 4 ) - مج : پست ( 5 ) - مناص : ملجاء پناه ، گريزگاه ( 6 ) - مج : بهتر ، كه غلط است ( 7 ) - غژيدن : خزيدن
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 48 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو