تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
حق كند آن را و گويد از كرم * چون چنين كردى درآ اندر ارم بىشمارت زين « 1 » نسق تحسين كند * تا از آن تحسين ترا خودبين كند 807 بعد تحسين گويدت اى مرد كار * نفس را كشتى و رستى از عثار « 2 » در عوض من بدهمت عمر ابد * با دو صد گون نعمت بىعد و حد « 3 » پوششت در خلد استبرق « 4 » شود * قصرها و چار جو ملكت شود 810 اين چه لطف است و كرم اى ذو العطا * كرده خود را همىگيرى « 5 » ز ما همچنان‌كه طفل را گويد پدر * گير اين سنگ گران بالا ببر طفل چون گيرد به دست آن سنگ را * پس پدر پيش آورد فرهنگ را 813 دست خود بنهد به زير دست او * سنگ را بردارد او بالا نكو شاد گردد كودك و پندارد اين * كان ازو آمد نبد والد معين همچنين مىدان كه حق با بندگان * مىكند اين لطف و رحمت جاودان 816 تا ز خود دانند آن احوال را * زو بجويند اجر آن اعمال را تا بگويند آمد از ما كارها * از نماز و روزه و اقرارها اجر ده ما را عوض اندر جنان * اى خداى بىنظير رازدان « 6 » 819 حق بگويد هرچه دادم وعده‌تان * جمله را بدهم بل افزايم بر آن چونكه كرديد آنچه گفتم بىفتور * نك بريد اندر جنان ولدان و حور اى عجب اين جود را حدى بود * عقل كل در جود او حيران شود 822 باز ازين برتر نمايد حق كرم * عاصيان را هم برد اندر ارم مجرمان را بىعمل بخشد جزا * ناسزايان را دهد دولت سزا اين كند با بنده ليكن نادرا * تكيه بر نادر مكن طاعت فزا 825 گفت ان اللّه يغفر در نبى * جملهء آثام را روز جزا رحمت من بر غضب چون سابق است * نيك و بد آخر به لطفم لاحق است بلكه قهر از لطف و مهرست اين بدان * تا شوى پاك از گناه و جنس آن 828 جامه را شويند تا چركش رود * تا ز كوب و مالش آن طاهر شود پاك گردد جامه از اوساخ بد * چونكه كوبندش قوى زير لگد نى پدر هم مىزند فرزند را * تا مؤدب باشد از جرم و خطا
هامش
( 1 ) - مج : اين ( 2 ) - عثار : لغزيدن ، لغزش ( 3 ) - مج : بىحد و عد ( 4 ) - استبرق : ديبا ، پارچه زرى ( 5 ) - مج : گيرد ( 6 ) - مج : بىنظير و رازدان
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 44 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو