حق كند آن را و گويد از كرم * چون چنين كردى درآ اندر ارم
بىشمارت زين « 1 » نسق تحسين كند * تا از آن تحسين ترا خودبين كند
807 بعد تحسين گويدت اى مرد كار * نفس را كشتى و رستى از عثار « 2 »
در عوض من بدهمت عمر ابد * با دو صد گون نعمت بىعد و حد « 3 »
پوششت در خلد استبرق « 4 » شود * قصرها و چار جو ملكت شود
810 اين چه لطف است و كرم اى ذو العطا * كرده خود را همىگيرى « 5 » ز ما
همچنانكه طفل را گويد پدر * گير اين سنگ گران بالا ببر
طفل چون گيرد به دست آن سنگ را * پس پدر پيش آورد فرهنگ را
813 دست خود بنهد به زير دست او * سنگ را بردارد او بالا نكو
شاد گردد كودك و پندارد اين * كان ازو آمد نبد والد معين
همچنين مىدان كه حق با بندگان * مىكند اين لطف و رحمت جاودان
816 تا ز خود دانند آن احوال را * زو بجويند اجر آن اعمال را
تا بگويند آمد از ما كارها * از نماز و روزه و اقرارها
اجر ده ما را عوض اندر جنان * اى خداى بىنظير رازدان « 6 »
819 حق بگويد هرچه دادم وعدهتان * جمله را بدهم بل افزايم بر آن
چونكه كرديد آنچه گفتم بىفتور * نك بريد اندر جنان ولدان و حور
اى عجب اين جود را حدى بود * عقل كل در جود او حيران شود
822 باز ازين برتر نمايد حق كرم * عاصيان را هم برد اندر ارم
مجرمان را بىعمل بخشد جزا * ناسزايان را دهد دولت سزا
اين كند با بنده ليكن نادرا * تكيه بر نادر مكن طاعت فزا
825 گفت ان اللّه يغفر در نبى * جملهء آثام را روز جزا
رحمت من بر غضب چون سابق است * نيك و بد آخر به لطفم لاحق است
بلكه قهر از لطف و مهرست اين بدان * تا شوى پاك از گناه و جنس آن
828 جامه را شويند تا چركش رود * تا ز كوب و مالش آن طاهر شود
پاك گردد جامه از اوساخ بد * چونكه كوبندش قوى زير لگد
نى پدر هم مىزند فرزند را * تا مؤدب باشد از جرم و خطا
هامش
( 1 ) - مج : اين
( 2 ) - عثار : لغزيدن ، لغزش
( 3 ) - مج : بىحد و عد
( 4 ) - استبرق : ديبا ، پارچه زرى
( 5 ) - مج : گيرد
( 6 ) - مج : بىنظير و رازدان