دشمن است و رهزن اين دنياى دون * سوى نار است او شما را رهنمون
771 آلت شيطان بود ذوق جهان * از جهان مىباش پيوسته جهان
پند من بشنو كه تا يا بى نجات * شو ز جان مشغول در ذكر و صلات
امر من كه خالقم آور بجا * چون دو پر دارى ز خوف و از رجا
774 با دو پر مىپر به سوى جنتم * تا شوى مقبول و خاص حضرتم
سوى من آى و مرو هين سوى او * تا شود كار بدت از من نكو
كار تو چون زر شود از داد من * وارهى زين چاه و زين حبس ز من
777 هر دو ره بنمودمت از رحمتم * در به خود بگشودمت از رحمتم
تا كدامين را گزينى در جهان * گوهر پنهان از آن گردد عيان
گر گزينى جان سراسر جان شوى * ور گزينى تن ز غم پيچان شوى
780 زين روى اندر بهشت جاودان * زان بمانى در جحيم بىامان
[ علت اعطاى كوشش از جانب حق تعالى به بنده ]
در بيان آنكه حق تعالى كوشش و مجاهده را جهت آن نهاد تا بدانقدر قوّت « 1 » كه ترا داده است تو بر خود بجنبى و از خوشيها « 2 » و آرزوهاى نفس حذر كنى كه نفس « 3 » از آن قوّت مىگيرد . ترا خود هيچ دشمنى بدتر از نفس نيست . از نادانى چنين دشمنى را مىپرورى ؛ به خيال آنكه دوست است . پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم « 4 » - مىفرمايد كه : أعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك ، دشمنترين دشمانت « 5 » اين نفس است كه در ميان دو پهلو توست . و چون بنگرى هستى ظاهرت خود نفس است پس او را بىمراد دار تا به مراد دل رسى . و در محاربه او معاونت « 6 » از حق خواه كه بىمعاونت حق او را نتوان هلاك كردن . معنى اعوذ و لا حول اين است ؛ كه خواست شما نتيجه ندهد تا خدا نخواهد كه :
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ
« 7 » . زهى لطف و رحمت كردگار كه كار را خود مىكند و از تو منتدار مىگردد .
چنان كه طفلى را پدر سنگ گران بر « 8 » دست نهد و دست خود را زير « 9 » دست او گيرد و سنگ را بردارد و در آن « 10 » كار طفل را تحسين كند . همچنين حق « 11 » تعالى در كشتن نفس ما را معاونت مىفرمايد
هامش
( 1 ) - مج : قوت و قدرت
( 2 ) - مج : خواستها
( 3 ) - مج : عبارت ( حذر كنى كه نفس ) افتاده است
( 4 ) - مج : عليه السلام
( 5 ) - مج : دشمنان .
( 6 ) - مج : محاربهاى معاونت
( 7 ) - مج : «رَبُّ الْعالَمِينَ» را ندارد ، ى 29 س 81 ( تكوير )
( 8 ) - مج : به
( 9 ) - مج : بر
( 10 ) - مج : « و در آن » افتاده است
( 11 ) - مج : « حق » افتاده است