648 طاعت و تقوى اگرچه رهبر است * صحبت مرد خدا زان بهتر است
نى نبى فرمود اين را با على * گر همىخواهى كه گردد دل جلى
ديگران مشغول طاعتها شوند * بهر طاعت سوى مسجدها دوند « 1 »
651 تو برو هين صحبت عاقل گزين * تا فزايى بر « 2 » همه در علم و دين
بود مقصودش ز عاقل خاص حق * كاندرو بيش از همه است اخلاص حق
زانكه بهتر را گزيد از عقل او * كرد ز ادنى سوى اعلى نقل او
654 عاقل آن باشد كه او از بهر خود * كار بهتر را گزيند از رشد
پس بود عاقل يقين مرد خدا * كو گذشت از اسفل و شد بر علا
يافت آن را كز همه بالاترست * بر همه عالم « 3 » چنين كس سرورست
657 پس يقين شد صحبت مرد خدا * سر طاعتهاست شو جويان ورا
تا شوى افزون ز جمله در وصال * عاقبت گردى تو خاص ذو الجلال
از نوافل نى نكاح است اختيار * با ولى بودن دو صد چندان شمار
660 چون بدان معنى شد اين گفتت قبول * هم برين « 4 » معنى بنه سر اى فضول
فايده اين دان كه صد چندان بود * سر كشيدن زين سخن خذلان بود
رو مزن طعنه برين دعوى ما * هست انكارت درين عين خطا
663 بودنت مشغول با امر نكاح * هست بهتر از نوافل در صلاح
زانك از آن امّت فزايد در جهان * تا كه طاعتها كنند از عين جان
ممكن است اينكه شود برعكس آن * ترك طاعتها كنند آن امتان
666 ز احتمال بندگى شد آن گزين * ورنه چه نسبت بود اين را بدين
چونكه بر طاعت نكاح زن فزود * در شريعت بىگمان اين به نمود
كمتر و بهتر چه باشد اى فلان * وصف آن رحمت نگنجد در بيان
669 كه برى از مرد حق اندر لقا * قدر آن را كس نداند جز خدا
مىرسد از مرد حق ديدار جود * اينچنين جود است جود آن وجود
پس لقاى او بود جان را منى * جوى او را تا رسى در منتها
672 نى كه موسى خضر را جستى به جان * از خدا با صد دعا روز و شبان
تا رسد او را ز ديدار خضر * كشفهاى نونو و انوار « 5 » سر
هامش
( 1 ) - مج : روند
( 2 ) - مج : در
( 3 ) - مج : عالى
( 4 ) - مج : درين
( 5 ) - مج : اسرار