جنس اين خيرات كن هر دمبهدم * باش از جرمى كه كردى در ندم
نوحه مىكن هر زمان بر حال خود * تا خدا رحمت كند ز اجلال خود
609 شوق و ذوقى زين عمل پيدا شود * بعد از آن جان و دلت بينا شود
بوى آن ذوق است چون افزون شود * جان تو از حبس غم بيرون رود
بعد از آن بر بوى مىبر راه را * مىكش از جان رحمت اللّه را
612 جهد مىكن گر بود بختى ترا * رو نمايد شاهى و تختى ترا
چون سلاطين تخت يا بى در جزا * زانكه صادق راست اين بخشش سزا « 1 »
گر كسى ورزيد و بىحاصل بماند * اسب همت تا بدان منزل نراند
615 تو مشو بددل ازين بركار باش * در هواى وصل آن دلدار باش
اندر آن قومى نگر كايشان بهكام * ره بريدند و شدند از حق تمام
تا فزايد زان نظر اوميد تو * قوتى يا بى ز حق در جستوجو
618 زانكه طالب در ره ار فانى شود * جان پاكش پر از آن رحمت بود
شه به استقبال آيد سوى او * از عنايت رو نهد بر روى او
نااميدى كفر باشد اى فقير * گر بميرى در طلب گردى امير
621 هست اميد از دين و نوميدى است كفر * بشنو از قرآن و بگذر تو ز نكر « 2 »
[ در طلب مطلوب را بايد ديدن زيرا طالب آلت است و در معنى اينكه ولى و اصل مظهر خداست و در تقرير آنكه طاعت چون كسى است كه بدان زندگانى مىكنى ]
در بيان آنكه در طلب مطلوب را بايد ديدن ؛ زيرا طالب آلت است و او را مطلوب در كار مىآورد .
همچون گردى كه « 3 » بالا بر هوا رود باد از آن گرد كى جدا باشد . چنان كه مولانا - قدسنا اللّه بسره العزيز « 4 » - مىفرمايد :
نه طالب است و نه مطلوب آنكه در توحيد * صفات طالب و مطلوب را جدا ديده
و در معنى اينكه « 5 » ولى و اصل مظهر خداست هركه ولى و اصل را يافت يقين كه خدا را يافته باشد .
چنان كه مصطفى - صلى اللّه عليه و سلم « 6 » - مىفرمايد كه : من اراد ان يجلس مع اللّه فليجلس مع اهل التصوف « 7 » .
و در تقرير آنكه طاعت چون كسى است كه بدان زندگانى مىكنى و توانگر مىشوى . مرد و اصل را يافتن همچون گنج يافتن است ؛ كه آن را حدى نيست . در خانه اگر كس است يك حرف [ بس است ] « 8 » .
هامش
( 1 ) - مج : ترا
( 2 ) - نكر : انكار ، امر منكر ، زشت و بد
( 3 ) - مج : « كه » ندارد
( 4 ) - مج : قدس سره ، « مىفرمايد » ندارد
( 5 ) - مج : « و در معنى اينكه » را ندارد
( 6 ) - مج : عليه السلام
( 7 ) - مج : التقوى
( 8 ) - نسخه اساس « بس است » را ندارد