رو طلب را گير نيكو و مهل * جهد مىكن در طلب جهد المقل
اين طلب را عين آن مطلوب دان * زانكه نبود اين جدا هرگز از آن
624 اين طلب نورى است از آن « 1 » خورشيد جان * گشته تابان در درون طالبان
نور و تاب خور ز خور « 2 » نبود جدا * پس دو مشمر ز بلهى « 3 » يك نور را
تو چو خاكى و طلب مانند باد « 4 » * خاك تن را اين طلب بخشد گشاد
627 باد را يك دان اگرچه شد وزان * در رياض و در كروم « 5 » و گلستان
يا در آب و يا در آتش همچنين * زين صور آن باد را جز يك مبين
اين مثال آمد نه مثل اى راهدان * در دل مردان خدا را بين عيان
630 چون دل مؤمن بود در اصبعين * دايما گردان ز رب خافقين « 3 »
پس ز جنبشهاى دل حق را ببين * تا كه گردى زان نظر خوب و گزين
دمبهدم رحمت برى زين ديد راست * هركه را اين ديد شد جانش نكاست
633 مظهر يزدان بود مرد خدا * دامنش گير و مشو از وى جدا
شستنت با او نشستن با خداست * خرم آن جانى كه شيخش پيشواست
پيشواى هركه شد خورشيد عين * هر دو عالم زو بگيرد زيب و زين
636 دايما وصلت بود با حق ورا * بىجهادى در خلا و در ملا
بىعنا و كوششى و اصل شود * چونكه مقبول چنان شيخى بود
با هزاران جهد و طاعت سالها * كس نبيند حالتى زان حالها
639 من اراد ان يجلس گفته به ما * حق مع الله از زبان مصطفى
تا شوى جالس به جمع صوفيان * صوفيان صاف بينا در جهان
گنج پنهان يافتن خود اين بود * كآنچنان شيخى تو را رهبر شود
642 هرچه در اندك زمان از وى برى * تو « 6 » به صدساله جهاد آن كى برى
مثل آن وصلت نيابى در طلب * زانكه شيخ آمد خفير « 7 » راه رب
چون معينت او بود زوتر رسى * در بهشت عدن و در كوثر رسى
645 خواهِش او راست آنجا اعتبار * هرچه او خواهد كند آن كردكار
نى كسى با دوستت چون دوست شد * گرچه اول از تو او بيگانه بد
هامش
( 1 ) - مج : زان
( 2 ) - مج : چو خور
( 3 ) - مج : زابلهى
( 4 ) - مج : آب ، حتما كاتب سهو كرده زيرا در قافيه ايراد وارد مىشود و در معنى هم .
( 5 ) - كروم : ج كرم : انگور
( 6 ) - در اساس « به تو » ضبط شد . و در مج « بو »
( 7 ) - خفير : محافظ ، نگهبان