تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
رو طلب را گير نيكو و مهل * جهد مىكن در طلب جهد المقل اين طلب را عين آن مطلوب دان * زانكه نبود اين جدا هرگز از آن 624 اين طلب نورى است از آن « 1 » خورشيد جان * گشته تابان در درون طالبان نور و تاب خور ز خور « 2 » نبود جدا * پس دو مشمر ز بلهى « 3 » يك نور را تو چو خاكى و طلب مانند باد « 4 » * خاك تن را اين طلب بخشد گشاد 627 باد را يك دان اگرچه شد وزان * در رياض و در كروم « 5 » و گلستان يا در آب و يا در آتش همچنين * زين صور آن باد را جز يك مبين اين مثال آمد نه مثل اى راهدان * در دل مردان خدا را بين عيان 630 چون دل مؤمن بود در اصبعين * دايما گردان ز رب خافقين « 3 » پس ز جنبشهاى دل حق را ببين * تا كه گردى زان نظر خوب و گزين دم‌به‌دم رحمت برى زين ديد راست * هركه را اين ديد شد جانش نكاست 633 مظهر يزدان بود مرد خدا * دامنش گير و مشو از وى جدا شستنت با او نشستن با خداست * خرم آن جانى كه شيخش پيشواست پيشواى هركه شد خورشيد عين * هر دو عالم زو بگيرد زيب و زين 636 دايما وصلت بود با حق ورا * بىجهادى در خلا و در ملا بىعنا و كوششى و اصل شود * چونكه مقبول چنان شيخى بود با هزاران جهد و طاعت سال‌ها * كس نبيند حالتى زان حال‌ها 639 من اراد ان يجلس گفته به ما * حق مع الله از زبان مصطفى تا شوى جالس به جمع صوفيان * صوفيان صاف بينا در جهان گنج پنهان يافتن خود اين بود * كآنچنان شيخى تو را رهبر شود 642 هرچه در اندك زمان از وى برى * تو « 6 » به صدساله جهاد آن كى برى مثل آن وصلت نيابى در طلب * زانكه شيخ آمد خفير « 7 » راه رب چون معينت او بود زوتر رسى * در بهشت عدن و در كوثر رسى 645 خواهِش او راست آنجا اعتبار * هرچه او خواهد كند آن كردكار نى كسى با دوستت چون دوست شد * گرچه اول از تو او بيگانه بد
هامش
( 1 ) - مج : زان ( 2 ) - مج : چو خور ( 3 ) - مج : زابلهى ( 4 ) - مج : آب ، حتما كاتب سهو كرده زيرا در قافيه ايراد وارد مىشود و در معنى هم . ( 5 ) - كروم : ج كرم : انگور ( 6 ) - در اساس « به تو » ضبط شد . و در مج « بو » ( 7 ) - خفير : محافظ ، نگهبان
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 35 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو