تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
مىرسد از نان به هر عضوى عطا * بخششى ديگر ازو هر جزو را از كف پا همچنين تا فرق سر * چون بهاران داده هريك را ثمر 561 هر ثمر را نوع ديگر لذتى * هر يكى را هم بود خاصيتى يك چو سيب و يك چو خرما و انار * جنس اين در هر درختى بىشمار هر برى دارد جدا طعمى دگر * از بر و رخسار و دست و پا و سر 564 اين عطا بر جسم ظاهر « 1 » مىرسد * صد چنين بر روح طاهر مىرسد فكرها و علم‌ها و عشق‌ها * دم‌به‌دم بىحد و عد و منتها فكر كن بنگر كه خاكى چه نمود * كز زمين بگذشت و بر گردون فزود 567 مشت خاكى را كه بود افتاده پست * بين چگونه رفت و بر بالا نشست همچنين چون جان شود محو ولا * گردد او باقى چو نور كبريا منتها آن است چون آنجا رسيد * روى خود را بىحجب پيدا بديد 570 يافت خود را چون ز خود بگذشت او * ديد كآن رو پشت بود اين بود رو غوره خام از چه زاده از رز است * پيش انگور آن بود در طعم پست از خودى چون بگذرد غوره تمام * زين گذر خشنود باشد بر دوام 573 پس بگويد آن خودىام غير بود * خود خودى اين است كاكنون رو نمود سنگ لعل « 2 » آخر نه اول بود سنگ * ليك از خور چون گرفت آن سنگ رنگ لعل گشت و رفت آن سنگى ازو * گويد او سنگم مگو ، لعلم بگو 576 بود پنهان اين خودى در آن خودى * هست پيش اين خودى آن خود بدى گرچه بودم همچو باقى سنگ‌ها * ليك دورم زان كنون فرسنگ‌ها سر دل را كرد ظاهر آفتاب * بردم از خور نور و رخشانى و تاب 579 غير من سنگى نبود از تاب خور * اين‌چنين خوبى و لطف زيب و فر همچنان اين خلق عالم خاص و عام * خوب و زشت و دون و عالى تند و رام جملگان از چارعنصر قايم‌اند * در همه احوال‌ها اى ارجمند 582 بگذر از ظاهر مبين يكسانشان * چشم سر بگشا نگر در جانشان مؤمنان دارند استعداد آن * كه پذيرند از خدا علم نهان همچو شير آن علم در جانشان رود * جانشان زان شير چون شيرى شود 585 از خودى دونِ فانى « 3 » وارهند * سوى معراج سعادت پا نهند
هامش
( 1 ) - اساس : طاهر ، ( 2 ) - مج : زانكه لعل ( 3 ) - مج : و فانى