تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
شرح جنت از براى فهم تست * ورنه آن نعمت وراى وهم تست 477 پيش طفلى وصف حسن شاهدان * قدر فهم او توان كردن بيان كان لب شاهد بود همچون شكر * تا كه ذوق لب كند در وى اثر گويد او خوب است شكّر بىگمان * پس بود لب نيز شيرين همچنان 480 چونكه مطلوب است پيش او شكر * زين خوشى گردد از آن خوش باخبر گرچه ذوق لب بود پس دور از آن * ليك كودك مىشود مسرور از آن زين قياس او مىرسد در ذوق لب * از دل و جان مىكند لب را طلب 483 همچنين دان ذكر اشجار نعيم * كاندر آن حورا و عينا شد مقيم چار جو از خمر و آب و شهد و شير * گفت هست آنجا روانه آن خبير ميوه‌هاى همچو شكر بىقشور « 1 » * مؤمنان را باشد آنجا در قصور 486 ذوق آن از صد چنين بالاترست * زانكه آن بيرون ز خشك و از ترست تا شويم از ذوق اين جوياى آن * ورنه اين‌ها كى بود همتاى آن تا شويم از ذكر اين مايل بدان * در دعا گوئيم كانجامان رسان 489 گرچه آن را نيست خود نسبت بدين * مىكند در ما اثر بىشك يقين پس بدان كه هرچه گفتند آن فريق * شرح عظم منزل و وصف طريق بر وفاق قدر فهم تست آن * تا بجويى در جَنان « 2 » خود جِنان

[ در بيان آنكه سخن سه نوع است . . . ]

در بيان آنكه سخن سه نوع است : نوعى براى طالبان است تا از خودى بيرون آيند ، و نوعى براى واصلان است كه از خودى بيرون آمده‌اند و آن اسرار است تا پيشتر روند . و از آن اسرار بعضى گفته شد « 3 » ؛ و نوعى ديگر است كه در حروف « 4 » نمىگنجد مگر كسى بدان مقام رسد كه آن نوع را « 5 » بىحرف و صوت معلوم كند .
492 همچنين گفتار هر مرد خدا * هست بالاى عقول و فهم‌ها كلموا الناسَ على قدر العقول * در خبر فرمود بشنو از رسول پس ببر بر قد هر شخصى قبا * گر بود اطلس وگر باشد عبا 495 نظم و نثر من كه گفتم با شما * روز و شب اندر خلا و برملا « 6 » لايق فهم شما بود اين همه * در بيان نامد سرى زان دمدمه « 7 »
هامش
( 1 ) - قشور : ج قشر پوست‌ها ( 2 ) - جنان : دل ، قلب ( 3 ) - مج : از آن بعضى گفته شد ( 4 ) - مج : حرف ( 5 ) - مج : « را » ندارد ( 6 ) - مج : باملا ( 7 ) - مج : ملحمه