تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
426 هفت دوزخ شد مقام آن بدان * هشت جنت نيكوان را شد مكان هفت و هشت اظهار قدر رتبت است * نيك را نيكو ، به بد بد بابت است زجر هريك لايق جرمش بود * جرمهاى خلق كى يكسان شود 429 كى زدن باشد چو كشتن اى عمو * فرق مىكن جمله را اى يار تو گر فراموشت شدست آن كار و بار * كه بدى در بحر رحمت رزق‌خوار قوت مىخوردى به جان بىكام و لب * در جهان روح پيوسته ز رب 432 قوت جانى پاك از اوساخ درد « 1 » * هركه خورد آن قوت را جانش نمرد مؤمنان خوردند و رستند از ممات * جانشان شد غرق در بحر حيات زين ممان « 2 » اندر عجب منكر مشو * جانب وسواس از غفلت مرو 435 نى كه اكنون چون دمى رفتى به خواب * مىشود پوشيده حال شيخ و شاب « 3 » مىرود از خاطرت كار جهان * مىنيارى هيچ ياد از دوستان هرچه كردى در همه عمر اى پسر * مىرود جمله ز يادت سر به سر 438 ور دهد در خواب كس يادت از آن * تو يقين منكر شوى زان بىگمان گويى آن كس را مگو زين گون مقال * زانكه پيشم هست اين جمله محال چون به يكدم خواب چندين‌ساله كار * رفت از خاطر نماندش اعتبار 441 پس درين دنيا كه حُلم نايم است * تار و پودش كل به غفلت قايم است « 4 » چه عجب كان عالم از يادت رود * كار و بار آن فراموشت شود خواب غفلت را برون زين خواب دان * اين بود چون كاه و آن كوه گران 444 خود به يك بانگى شوى بيدار ازين * ليك از آن با صد فغان و صد حنين مىنگردى هيچ‌گون بيدار تو * نى از آن مستى شوى هشيار تو انبيا را از فغان حلقوم خست « 5 » * از چنين خواب گران كس برنجست 447 اوليا در بانگ و افغان‌اند هم * كم كسى بيدار شد خود زين امم مؤمنى كو بود پرنور خدا * گشت خوش بيدار و وارست از بلا باقى خلقان بمانده در سَقَم « 6 » * تا شود جاشان جحيم پرالم 450 فكر مىكن اندرين گر عاقلى * تا شوى بيدار اگرچه غافلى
هامش
( 1 ) - مج : اوساخ و درد ، اوساخ : ج وسخ : چركها ، كثافات . ( 2 ) - مج : ممات ( 3 ) - شيخ و شاب : پير و جوان ( 4 ) - مج : دايم است ( 5 ) - مج : هست ، كه غلط است ( 6 ) - سقم : مرض ، بيمارى
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 26 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو