تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
اندكى مىگويم از علم نهان * زانكه بحر علم را نبود كران گر به قدر علم خود من گفتمى * كى كسى بردى از آن يم شبنمى 453 دان كه « 1 » علم من نغول « 2 » است و بلند * كى رسد آنجا عقول چون كمند خود كمند خلق را پيداست حد * تا به چرخ هفتمين آن « 3 » كى رسد آن بلندى و علو را كس نديد * كى شود بر غير بينا آن پديد 456 كى رسد آنجا كسى با جهد تن * جز مگر دستش بگيرد ذو المنن سوى بالا بركشد از « 4 » جذب خود * وارهاند مر ورا از نيك و بد در جهانى كاندرو اضداد نيست * وحدت محض آمد و اعداد نيست 459 سرد و گرم و زير و بالا سوى سوست * آنك ازين‌ها شد برون و اصل به هوست شرح آن حالت نگنجد در زبان * پس فروبندم ازين گفتن دهان جبرئيلى كوست بالاى ملك * زير پاى « 5 » اوست اطباق فلك 462 نيست دستورى كه پويد بيشتر * از مقام خود به سوى پيشتر لو دنوت لاحترقت گفت او * چونكه مىشد با پيمبر سوى هو ماند واپس مصطفى را گفت هين * از تو زيبد پيش رفتن بعد ازين 465 زانكه تا اينجاست « 6 » دستورى مرا * بيش نتوانم نهادن پيش پا چونكه روح القدس را نبود مجال * سوى آن درگاه و قرب ذو الجلال كى رسند آنجا نفوس مانده خام * خاصه بسته جمله چون مرغان به دام 468 پس به قدر هركسى گويم سخن * زان كه نتوان رفت دريم بىسفن همچنين فرمود يزدان مجيد * در كلام خويش بشنو اى وحيد گفت قرآن پيش خلق ار بىحد است * پيش بحر علم من چون ابجد است 471 تا بيابى ز ابجد اندر علم راه * تا شود از جهل علم ما پناه « 7 » گر ازينجا كه منم سر آمدى * كى بدى از كس و يا برآمدى هيچ عقلى ره نبردى سوى آن « 8 » * بىفوايد ماندندى زين بيان 474 گرچه گفت ماست اين دانيد ليك * از بر ما تا بدين راهى است نيك در حقيقت اين سخن آن شماست * زانكه اين احوال در جان شماست
هامش
( 1 ) - مج : زانكه ( 2 ) - نغول : گود ، گودال ، عميق ( 3 ) - مج : اوكى ( 4 ) - مج : آن ( 5 ) - مج : زير پر ( 6 ) - مج : آنجا ( 7 ) - مج : اين بيت را ندارد ( 8 ) - مج : من
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 27 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو