اندكى مىگويم از علم نهان * زانكه بحر علم را نبود كران
گر به قدر علم خود من گفتمى * كى كسى بردى از آن يم شبنمى
453 دان كه « 1 » علم من نغول « 2 » است و بلند * كى رسد آنجا عقول چون كمند
خود كمند خلق را پيداست حد * تا به چرخ هفتمين آن « 3 » كى رسد
آن بلندى و علو را كس نديد * كى شود بر غير بينا آن پديد
456 كى رسد آنجا كسى با جهد تن * جز مگر دستش بگيرد ذو المنن
سوى بالا بركشد از « 4 » جذب خود * وارهاند مر ورا از نيك و بد
در جهانى كاندرو اضداد نيست * وحدت محض آمد و اعداد نيست
459 سرد و گرم و زير و بالا سوى سوست * آنك ازينها شد برون و اصل به هوست
شرح آن حالت نگنجد در زبان * پس فروبندم ازين گفتن دهان
جبرئيلى كوست بالاى ملك * زير پاى « 5 » اوست اطباق فلك
462 نيست دستورى كه پويد بيشتر * از مقام خود به سوى پيشتر
لو دنوت لاحترقت گفت او * چونكه مىشد با پيمبر سوى هو
ماند واپس مصطفى را گفت هين * از تو زيبد پيش رفتن بعد ازين
465 زانكه تا اينجاست « 6 » دستورى مرا * بيش نتوانم نهادن پيش پا
چونكه روح القدس را نبود مجال * سوى آن درگاه و قرب ذو الجلال
كى رسند آنجا نفوس مانده خام * خاصه بسته جمله چون مرغان به دام
468 پس به قدر هركسى گويم سخن * زان كه نتوان رفت دريم بىسفن
همچنين فرمود يزدان مجيد * در كلام خويش بشنو اى وحيد
گفت قرآن پيش خلق ار بىحد است * پيش بحر علم من چون ابجد است
471 تا بيابى ز ابجد اندر علم راه * تا شود از جهل علم ما پناه « 7 »
گر ازينجا كه منم سر آمدى * كى بدى از كس و يا برآمدى
هيچ عقلى ره نبردى سوى آن « 8 » * بىفوايد ماندندى زين بيان
474 گرچه گفت ماست اين دانيد ليك * از بر ما تا بدين راهى است نيك
در حقيقت اين سخن آن شماست * زانكه اين احوال در جان شماست
هامش
( 1 ) - مج : زانكه
( 2 ) - نغول : گود ، گودال ، عميق
( 3 ) - مج : اوكى
( 4 ) - مج : آن
( 5 ) - مج : زير پر
( 6 ) - مج : آنجا
( 7 ) - مج : اين بيت را ندارد
( 8 ) - مج : من