تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
ليك هم بر قدر عقل مردمان * مىكنم از لطف و از رحمت بيان 402 تا ازين گفتار از آن بويى برند * بعد بو زان خوان جان نعمت خورند نعمتى كان نعمت از نقمت برى است * هركه اين نعمت گزيند آن سرى است « 1 » راز را آوردم از بالا به پست * تا درآيد مر ترا آسان به دست 405 همچو قرآن كه فرود آورد حق * تا بريم از وى چو طفلان ما سبق قدر فهم ما فرود آمد سخن * تا برد در بحر ما را چون سفن در نبى فرمود نزلنا خدا * ذكر را تنزيل كرديم از علا 408 همچو حبلش در جهان آويختيم * بر شما از لطف رحمت « 2 » ريختيم تا قوى گيريد جمله حبل را * تا نبيند « 3 » ديدتان آن فضل را تا از آنجا كآمديد آنجا رويد * سوى آن دريا چو جو راجع شويد 411 اندر آن دريا مثال ماهيان * جان‌هاتان بوده « 4 » بىتن‌ها روان جمله مىخورديد نعمتهاى حق * بىدهان و كام و بىخوان و طبق « 5 » چون ندا آمد به جانها از خدا * نى كه من هستم خداوند شما 414 در جواب حق بلى گفته همه * در يمش دُرّ بلى سفته همه ليك چون يكسان نبود آن گفت‌ها * كردشان از همدگر يزدان جدا پس بفرمود اهْبِطُوا مِنْها رويد * زين جهان نور در ظلمت شويد 417 تا بلىهاى شما گردد عيان * در قوالب در جهان خاكدان آن بلىها چون همه يكسان نبود * پس جدا كردن ز هم لازم نمود حيف بودى نقد و قلب ناسزا * هر دو يكسان بگذرندى در بها 420 زين سبب اندر جهان امتحان * آمدند آن جان‌ها از لامكان تا كه نقد هريكى پيدا شود * يك به قدر اعلا و يك ادنى شود يك بلى را از وفا باشد شعار « 6 » * يك بلى را از جفا گردد دثار « 7 » 423 پس جهان باشد محك اين هر دو را * تا كه گردد قلب و نقد از هم جدا يك رود در پست و يك بالا بر اوج * بىعدد در هر مقامى فوج‌فوج هر يكى را لايقش قدر و بها * از به دو از نيك و از درد و صفا
هامش
( 1 ) - مج : گريست ( 2 ) - مج : و رحمت ( 3 ) - مج : ببيند ( 4 ) - مج : بود ( 5 ) - مج : خوان طبق ( 6 ) - شعار : لباس زير ( 7 ) - دثار : لباس رو