[ در بيان پائين آوردن سخن عظيم توسط شيخ كامل و در قرآن مجيد توسط خداوند و گرفتن عهد از خلايق در روز الست ]
در بيان آنكه شيخ كامل « 1 » سخن عظيم بلند را به پستى مىآورد . چنان كه آفتاب نور خود را از چهارم آسمان بر زمين مىفرستد و زمين را روشن و زنده مىدارد . حق تعالى در كلام مجيد مىفرمايد كه :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ
« 2 » ، يعنى سخن من كه قرآن است از هفت « 3 » آسمان بلندتر است ، خود چه جاى آسمانهاست كه عرش و « 4 » كرسى آن بلندى فهم نكنند و چگونگيش را ندانند ؛ و از چنان بلندى بىنهايت بهر خلقان به زمين فرود آورديم « 5 » ، همچون ريسمان تا دست در آن زنند و ازين پستى مهلك بر آن بلندى كه اصل زندگى است برآيند و زنده ابد گردند و در درياى رحمت من جاويد بمانند كه :
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ
« 6 » ، قرآن حبل من است ، اين حبل را قوى گيريد . و گرفتن حبل آن باشد كه به اوامر و نواهى آن كار كنند . و در تقرير آنكه جانها پيش از تنها « 7 » به هفتصد هزار سال چون ماهيان زنده در درياى رحمت حق مىبودند . از حق تعالى ندا رسيد كه :
أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« 8 » ، همه در جواب گفتند :
قالُوا بَلى
، بلىها ظاهرا اگرچه يكسان نمود در حقيقت يكسان نبود « 9 » . حق تعالى روا نداشت كه دون و اعلى « 10 » را يكسان دانند و شبه و در را به يك بها خرند ، پس فرمود كه :
اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً
« 11 » ، اى جانها كه «
بَلى
» گفتيد ازين ممالك جان بدان جهان خاكدان رويد كه محك است و جهت ابتلا و امتحان ساخته شده است ؛ تا بر آن « 12 » محك نقد از قلب جدا شود و ممتاز گردد . هركه عمل صالح كرد بلى او نقد بود و هر كه معصيت كرد قلبى او ظاهر گشت و چه عجبت مىآيد كه آن زمان و وقت فراموش كرده باشى چون خبرت مىدهند كه آنجا بودهاى منكر مىشوى . نه درين وقت كه در جهان آب و گل چون در خواب مىروى اين « 13 » جهان را و دوستان را به كلى فراموش مىكنى . و اگر كسى خبرت دهد از حال گذشته ، منكر شوى و گويى كه اين محال است ، هرگز نبوده است ، به لمحهاى كه در خواب مىروى احوال پنجاهساله را فراموش مىكنى . چه عجبت مىآيد كه جان تو در عالم لامكان در آن درياى رحمت بوده باشد به دوستان « 14 » و جنس خود عيشها كرده و عمرها گذرانيده ، در اين جهان كه خواب غفلت است كه : الناس نيام فاذا ماتوا انتبهوا « 15 » فراموش كرده باشى و هيچ يادت نيايد پس يقين دان كه آن واقع است ليكن تو فراموش كردهاى . و اللّه اعلم ، « 16 »
هامش
( 1 ) - مج : كامل و و اصل
( 2 ) - بخشى از ى 9 س 15 ( حجر )
( 3 ) - مج : هفتم
( 4 ) - آسمانهاست عرشى و
( 5 ) - مج : آوردم
( 6 ) - بخشى از ى 103 س 3 ( آل عمران )
( 7 ) - مج : پيش از انتها
( 8 ) - بخشى از ى 172 س 7 ( اعراف )
( 9 ) - مج : در حقيقت نبود
( 10 ) - مج : عالى
( 11 ) - بخشى از ى 36 س 2 ( بقره )
( 12 ) - مج : بدان
( 13 ) - مج : ازين ، كه بايد غلط باشد
( 14 ) - مج : عبارت « به دوستان » را ندارد
( 15 ) - مج : عبارت : « فاذا ماتوا انتبهوا » را ندارد
( 16 ) - مج : عبارت « و اللّه اعلم » را ندارد