تا كه شد زان ريو در قعر سقر * عمر ضايع مال رفته بيم سر
چون خفيرى « 1 » كو بود از رهزنان * كاروانها « 2 » را فريبد با زبان
336 مهر و الفتها نمايد چون پدر * تا روان گردند با او در سفر
چون بيابد فرصتى رهشان زند * جمله را از مال و از سر « 3 » بركند
اين خوشى و ذوق حالى را چنين * دان اگر عقلت بود پيشين ببين
339 تا نمانى در پشيمانى مقيم * در چَهِ رنج و بلا زار و سقيم
ذوق دنيا چون فريب رهزن است * رفته اندر خون هر مرد و زن است
مرد و زن را مىبرد همچون اسير * با دم و افسون خود سوى سعير « 4 »
342 هين فسون گرم او را مشنويد * رو به قرآن آوريد آنسو رويد
تا نمانيد اندر اين حبس جهان * دور از آن حضرت گرفتار غمان
از سعادت سوى حق گر پا نهيد * وز چنين چاه ضلالت برجهيد
345 مر شما را دست گيرد لطف حق * بر برد زين پست بر هفتم طبق
هر سخن كان نفس گويد مشنويد * هيچ سوى خواهش او مگرويد
از حيات چند روزه بگذريد * عمر را در ذكر و طاعت بسپريد
348 پيشتر از مرگ ميريد اين زمان * تا رسد زان مرگ عمر جاودان
[ در بيان آنكه مصطفى ( ص ) فرمود : موتوا قبل ان تموتوا . . . ]
در بيان آنكه مصطفى - صلى اللّه عليه و سلم - مىفرمايد كه : موتوا قبل ان تموتوا از مبدا آفرينش بقا در فناست تا خاك نيست نشد نبات نگشت ، و نبات تا نيست نشد حيوان نگشت ، و حيوان تا نيست نشد در آدمى قوت و شهوت نگشت ، پس دايم از مرگ و فنا زندهاى ؛ هر حالتى « 5 » كه داشتى در صورت و معنى تا اولين نمرد و نيست نگشت از دوم زنده نگشتى پس محقق شد كه بقا در فناست اكنون از فنا مترس كه زندگى حقيقى در آن است . و اللّه اعلم « 6 »
زندگى در مرگ آمد خوش بمير * مصطفى فرمود اين از جان پذير
گفت موتوا من هواكم قبل موت * تا نگردد از شما ديدار فوت
351 زندگى در موت آمد اى فتى * رو فنا شود تا رسى اندر بقا
در فنا آمد بقا بنگر نكو * پس بقا را در فنا مىجوى تو
از فناها « 7 » رستهاى اندر جهان * اى عجب چون گشت اين بر تو نهان
هامش
( 1 ) - خفير : نگهبان ، محافظ ، حامى
( 2 ) - مج : كاربان
( 3 ) - مج : زر
( 4 ) - سعير : آتش افروخته ، زبانه آتش
( 5 ) - مج : حالت
( 6 ) - مج : عبارت « و اللّه اعلم » را ندارد .
( 7 ) - مج : از فنا گر