تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
چون شود از تو ولى راضى بدان * صد چنان يا بى ازو اندر جنان 285 پا فرو رفتن به گنجى اين بود * كز تو آن مرد خدا راضى شود دايما مىجوى مردى را ز جان * از صميم دل هويدا و نهان بوكه دريابى « 1 » اگر بختت بود * زو مراد و كام تو حاصل شود 288 آن برى از وى كه در وهمت نبود * نى چنان دولت ز كس گوشت شنود گرچه از طاعات و كوشش صد عطا * در درون خويش بينى بىغطا « 2 » ليك آن كز مرد حق هر دم برى * پيش آن سر باشد اين‌ها سرسرى 291 پيش آن بخشش بود اين‌ها قليل * پيش دريا رو مگو از رود و نيل وصف مردان مىنگنجد در بيان * ترك گفتگو كنم بندم دهان زانكه آن اوصاف مىنايد به گفت * كس چنين گوهر از آن دريا نسفت 294 نادرى آنجا رسد بعد از جهاد * كم كسى را آن رسيدست از عباد بگذرم زين گفت گويم وصف راه « 3 » * تا به حق آرند از شيطان پناه بشنويد اين را ز جان اى طالبان * دل مبنديد از جهالت در جهان 297 كين جهان دام است و ذوقش دانه‌ها * در چنين دامى نيفتيد از عمى از فريب و مكر او آگه شويد * زود بگريزيد و در اللّه « 4 » رويد تا بگيرد حق ز رحمت دستتان « 5 » * بركشد بالا برد زين پستتان « 6 » 300 ذوق دنيا مىفريبد خلق را * تا ببرد پى محابا حلق را حلق معنى را كه آن صدق است و دين * مىبرد بىتيغ هر دم آن لعين حلق تن سهل است چون قربانى است * حلق دين در آدمى ربانى است 303 اين نماند وان بماند تا ابد * گير آن را تا بمانى با احد عزت انسان ز دين دان نى ز تن * شخص خود دين است و اين تن پيرهن شخص چون باقى است جامه گر رود * جامه‌هاى ديگرش حاصل شود 306 نى تو اندر خواب در شهر دگر * مىشوى گردان به هر بامى و در تن « 7 » چو شد در خواب « 8 » جان با صد صور * مىنمايد خويشتن را اى پسر گاه پير و گه جوان « 9 » همچو ماه * گاه همچون بنده و گه همچو شاه
هامش
( 1 ) - مج : دريا بيش ، ( 2 ) - مج : دايما ، ( 3 ) - مج : بگذرم زين گفت‌وگويم وصف ره ( 4 ) - مج : حضرت ( 5 ) - مج : دستشان ( 6 ) - مج : پستشان ( 7 ) - مج : نى ( 8 ) - نسخه اساس خاب نوشته كه غلط است ( 9 ) - مج : جوانى