تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 17

مساهمون:

ص١٧
جان و دل بخشيد و صورت جود هو * گشت او را نوع ديگر طبع و خو حق ورا مختار كرد اندر جهان * تا كه از وى گشت نيك و بد عيان 234 جسم كل را چون فداى دل كند * روح را از نور حق حامل كند ميرد از هستى رود زو اختيار * تا شود آلت به دست كردگار گيرد او حكم زمين و آسمان * گردد از امر خدا روز و شبان 237 همچو اول بار باز آلت شود * هرچه آيد از وى آن از حق بود كل خدا را باشد و گردد برى * ز اختيار و هستى خود يك سرى از خودى چون مرد گويد از خدا * نبود او را بىخدا كارى جدا 240 زان سبب خاكى شدند اين عاشقان * تا رود اين ما و منشان از ميان حالت اول كه بدشان در زمين * همچنان در حكم رب العالمين مانده عاجز تا چه فرمايد خدا * بر مثال آتش و آب و هوا 243 هرچه خواهد حق كنند « 1 » ايشان همان * آدمى چون مرد از خود شد چنان پيش قدرت عجز بنما تا ترا * از جناب حق رسد مقصودها طفل را نى دست مىگيرد پدر * مىشود حمال او بر بام و در 246 طفل چون باليده و بالغ شود * ز اختيار خويشتن آيد رود بعد از آن گردد يقين حمّال خود * گه سوى نيكى رود گه سوى بد گه شود شادان و گه غمگين در آن * مىكشد از قدرت اين بار گران 249 از « 2 » تكاليف خدا آزاد بود * در صغر چون بالغى رويش نمود بار « 3 » امر و نهى حق را شد حمول * زين حمولى گشت شادان آن جهول شد قلم بر وى روان در نيك و بد * زان شود مقبول آخر يا كه رد 252 حال اول به بد آن بيچاره را * كش نبود اندر سفر اين دست و پا حال اول را گزيدند انبيا * جهدها كردند بىحد اوليا زين خودى گشتند پاك اندر جهان * تا خداشان رهنما شد در جنان 255 پيشتر از مرگ مردن اين بود * آدمى چون شد چنين حق‌بين شود نى پيمبر گفت موتوا در خطاب * تا شود زين موت بر تو فتح باب آلت يزدان شوى بىاين توى * ز امر حق پويى به هر سو كه روى
هامش
( 1 ) - مج : كند ( 2 ) - مج : اين ( 3 ) - اساس : باز ، نسخه مج اصح است .