تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
همچو مسى كان شود ز « 1 » اكسير زر * شد ولى كل خير و از وى رفت شر 222 اوليا را نام از آن ابدال شد * كز خداشان اين‌چنين احوال شد كل نفاذ حكم حق زان جان بود * كو چو آلت در كف رحمان « 2 » بود هيچ بىامرش نگويد نشنود * هرچه آيد از وى آن از حق بود 225 آلت است او پيش امر كردگار * دايما مىداردش يزدان به كار زو نبايد ديدن آن كردار را * مىنمايد حق ازو هر كار را « 3 » در حقيقت جمله اشيا خود چنين * بوده‌اند از آسمان و از زمين

[ در بيان آنكه آدمى در مقام خاكى اختيارى نداشت و . . . ]

در بيان آنكه آدمى در مقام خاكى اختيارى نداشت محكوم حق بود چون نبات شد هم محكوم بود در معده هضم گشت قوت شد بعد از آن شهوت گشت و شهوت علقه و مضغه شد آخر صورت چنين شد همچنان بىخواست ، خدا او را در هر مقامى مىپرورد و درو تصرف مىكرد چنان كه « 4 » مىخواست و چون به حالت بلوغ رسيد مختارش كرد و اختيار او را رتبتى داد كه اگر بدى اختيار كند حكم بدان گيرد و در دوزخ رود و اگر نيكى اختيار كند و امتثال امر خدا بجا آورد از نيكان باشد و مقامش بهشت گردد لاجرم اوليا خواستند كه باز محكوم باشند همچون حالت اول كه خاك بودند قدرت و اختيار خود را كه سبب رنج بود ترك كردند و از آن كلى پاك شدند همچون حالت اول آلت حق گشتند تا در ايشان حق تعالى تصرف مىكند و از انبيا و اوليا معجزات و كرامات ظاهر مىگرداند پس فعل و قول ايشان را از ايشان مدان از حق دان . و در تقرير آنكه خالق همه اشيا خداست ، صانع مطلق است ، عجزى ندارد ، هم خوب مىسازد و هم زشت . بر همه قادر است ، مثلا نقاشى اگر نقش خوب سازد و زشت نتواند « 5 » ساختن ، نسبت به نقاشى ديگر كه بر هر دو نقش قادر است ناقص باشد . پس حق تعالى در ازل خوب و زشت آفريد و به ملايكه خبر داد كه از گروه نيكان نيكى آيد و از بدان بدى . و مىخواست كه راستى اين خبر بر ملايكه محقق شود . از آن عالم نيكان را و بدان « 6 » را بدين عالم فرستاد تا نيكى و بدىشان ظاهر گردد ازاين‌رو خواهان است كه از بد بدى آيد ليكن به بد راضى نيست كه :
مريد الخير و الشر القبيح * و لكن ليس يرضى بالمحال آدمى چون خاك بود اين حكم داشت * تخم نيكى و بدى هرگز نكاشت بود اول چون زمين منقاد او * آلت مطلق به دست امر هو 231 چون زمين و آسمان در حكم حق * دم‌به‌دم از حق پذيرفتى سبق
هامش
( 1 ) - مج : « ز » ندارد ( 2 ) - مج : يزدان ( 3 ) - مج : از و آن كار را ( 4 ) - مج : چنان ( 5 ) - مج : نتوان ( 6 ) - مج : نيكان و بدان