تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 12

مساهمون:

ص١٢
135 شمس تبريزى است « 1 » آن شاه عظيم * كوست با حق دايما يار و نديم نيست كس را در مقام او رهى * غير مولانا نشد زو آگهى ذات او را سر سر حق بدان * زان نهان ماند از دو چشم واصلان 138 غيرت حق حسن او را پرده بود * ز اوليا كم كس به دو ره برده بود غير مولانا كه يك معنى بدند * از ازل گرچه به صورت دو شدند هر دو باهم جنس بودند از قديم * پيش حق معشوق و هم خاص و نديم 141 اوليا ميران و او سلطان فرد * شرح اين را من نيارم فاش كرد شرح سر او نگنجد در كلام * لب ببندم بس كنم من و السلام هست هريك را ز حق دادى دگر * مىنيايد آن مراتب در شمر 144 دو جهان را مىنوازد لطف هو * از تر وز خشك وز بد وز نكو « 2 » از صغير و از كبير و مير و شاه * جمله را لطف است و رحمت از إله در پناه اين‌چنين قادر درآ * تا ز خوف ايمن شوى در دو سرا 147 مىپرست از جان خدا را روز و شب * از درون مىزار و باش اندر طلب بو كه حق رحمت كند بر زاريت * زين شب « 3 » غفلت دهد بيداريت تا كنى هر روز افزون بندگى * تا برى از بندگى نو زندگى 150 راه حق اينست ازين بيرون مرو * سخره شيطان مشو هر سو مدو « 4 » باش اندر طاعت و تقوى مقيم * تا رسى تو زين صراط مستقيم اندر آن منزل كه هست آن منتها * زندگى زانجا رسد ارواح را 153 اين خودى را صرف كن در راه حق * تا شوى مقبول بر درگاه حق تا نگردى مبدل از هستى تمام * كى شوى داناى آن سر اى غلام كار مردان برترست از فهم و عقل * ديده حاصل كن گذر از علم و نقل 156 گر ندارى در طلب آن ديده تو * چون شنيدى كن قبول اين را زهو « 5 » يؤمنون بالغيب گفت اندر نُبى « 6 » * پس فزا ايمان خود را اى فتى تا در آخر همچو ايشان ره برى * اندر آن منزل ز باغش برخورى 159 اعتقادى چون بود راسخ ترا * پس برى از وعده « 7 » موعود اى فتى
هامش
( 1 ) - مج : شمس تبريزست ( 2 ) - مج : از تر و خشك و از بد وز نكو ( 3 ) - مج : ره ( 4 ) - مج : مرو ( 5 ) - اين بيت در مج نيست ( 6 ) - نبى : قرآن ، يؤمنون بالغيب بخشى از آيه 3 سوره 2 ( بقره ) ( 7 ) - مج : معده .
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 12 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو