[ در بيان آنكه مؤمنان و طالبان سه نوعند ]
در بيان آنكه مؤمنان و طالبان سه نوعند بعضى در دنيا عمل و جهد و طاعت بسيار كردند كه الدنيا مزرعة الآخرة . هركه را طاعت افزون باشد لايق آن بر بردارد و آن بر بهشت است . سپس مؤمنان را در بهشت مرتبه و مقام بر تفاوت باشد ؛ همچنانكه اهل دنيا كه مقامات و احتشام ايشان هم « 1 » متفاوت است ليكن اين فانى است و بقايى ندارد و آن باقى است و مخلد . بعضى را از بس عمل و طاعت كه كردند ديدار حق تعالى حاصل شد ، قايمند به حق . هرچه موعود است اينجا نقد يافتند و آلت حق گشتهاند « 2 » هرچه از ايشان آيد همه را از حق بايد ديدن چنان كه فرمودهاند كه :
فانى ز خود و به دوست باقى * اين طرفه كه نيستند و هستند
همچنانكه يك من مس از كيميا زر گردد از روى آنكه زر گشت « نيست » « 3 » شد ، و از روى آنكه همان يك من است « هست » است . پس ازاينرو اوليا را ابدال مىگويند زيرا كه همان ذات است كه مبدّل شده است . اينچنين قوم اولياى حقاند و و اصل . مقام ايشان بالاى اهل بهشت است . اهل بهشت « 4 » ازيشان دورند و بىخبر . منتهاى مقام ايشان را رسيده است و آن ديدار است و وصال حق با آنهمه كه اين منتهاى مقام است و ازين مقام گذر نيست . چنان كه منصور انا الحق گفت و ابا يزيد سبحانى ما اعظم شانى و ليس فى جبتى سوى اللّه . جمله اوليا در عبارات مختلف همين گفتهاند و اين جمله عاشقان حقند و واصلان كامل « 5 » . ليكن بدان كه بالاى اين مقام و عظمت كه نادر و كمياب است حق تعالى را قومى ديگر هستند كه ايشان نادر نادرند و معشوقان حقاند . اهل جنت از مقام اولياى و اصل دورند و محجوب . اين واصلان كه كاملانند از آن معشوقان هم بعيدند و مخفى ، حق ايشان را از غيرت به كس نمىنمايد .
چنان كه درين دنيا پادشاه بزرگ به امرا و وزرا و نواب « 6 » كه همنشين و همدل وىاند هريكى را ولايت و حكومت و سرورى داده است پادشاه را هيچچيز ازيشان دريغ نيست . اگر چنان كه از پادشاه التماس كنند كه معشوق خود را به ما بنما و همنشين گردان ؛ خوف سر باشد . پس ازين معلوم بايد كردن كه حق تعالى از غيرت معشوق خود را « 7 » بدين عاشقان و اصل نمىخواهد كه بنمايد . و اينچنين عاشقان و اصل از مقام آن معشوقان دورند .
چنان كه حضرت مولانا - قدسنا اللّه سره - فرموده است :
حلاج اشارتگو از خلق به دار آمد * از تندى اسرارم حلاج زند دارم « 8 »
و جايى ديگر حضرتش فرموده است كه :
جانى كه رو اينسو كند با بايزيد او خو كند * يا در سنايى رو كند يا بو دهد عطار را « 9 »
و برين معنى در دواوين خود ابيات بسيار فرموده است و همچنين مولانا شمس الدين تبريزى و
هامش
( 1 ) - مج : همه
( 2 ) - مج : گشتند
( 3 ) - مج : مس نيست شد
( 4 ) - مج : عبارت « اهل بهشت » را ندارد .
( 5 ) - مج : و و اصل و كامل .
( 6 ) - مج : بوّاب
( 7 ) - مج : عبارت « معشوق خود را » را ندارد
( 8 ) - ديوان كبير بيت 14526
( 9 ) - همان ، بيت 292