شد روا يكبار شستن در وضو * گر دو شويند اجر آن باشد دو تو
90 در سوم شستن بود اندر كمال « 1 » * بيشتر اجرش رسد از ذو الجلال
چون سوم را هست اجرش بيشتر * زين سوم هم من برم كارى به سر
در عبادت هرچه اكمل به بود * مه شود اكمل « 2 » هر آنكه كه بود
93 انبيا و اوليا اندر جهان * هرچه آن اكمل بود كردند آن
در وضو آورده اكمل را بهجا * همچنين در جمله افعال « 3 » اى فتى
از صلوه و صوم و از حج [ و ] زكات * كرده اكمل را به اميد نجات
96 رتبت ايشان به نزد حق فزود * با اجابت هم دعاهاشان شنود
مستجاب آمد دعاى انبيا * يافتند اندر جهان كار و كيا
بلكه دارند از جنان « 4 » برتر مقام * دور از وهم خواص و هم عوام
99 همچنين هم اوليا را از خدا * هست برتر از چنان ملكى جدا
آنچنان كاينجا به دنيا هر امير * از خواص و حاجبان و از وزير
بيشوكم هريك ز شه دارد جدا * سرورى و ملكت و كار و كيا
102 پس به قدر رتبت هريك امير * داده شاه از جود ملكى اى فقير
بر تفاوت آنچنانكه گفته شد * اينچنين درى ز رحمت سفته شد
تو ازين آن را بدان اى باخرد * تا كه فهم اين ترا آنجا برد
105 احتياج اول خدا در جان نهد * بعد از آن مقصود را آسان دهد
تا نباشد احتياج از جان خدا * كى كند مقصود خلقان را روا
حق به حاجت مىدهد هر چيز را * كى تو بىحاجت برى از حق عطا
108 حاجت آن نبود كه خواهى از گزاف * سرسرى نز جان و دل گويى ز لاف
حاجت آن باشد كه بىآن يك زمان * زنده نتوانى بدن اندر جهان
آنچنان حاجت بد اندر انبيا * لاجرم مقصودهاشان شد روا
111 هرچه بد در جان ايشان ز آرزو * مىرسانيد از كرم اكرام « 5 » هو
هركه را باشد چنان جد و طلب * هم رسد او را يقين از جود رب
113 از وصال و از جمال و از كمال * هرچه خواهد در زمان از ذو الجلال
هامش
( 1 ) - مج : كحال
( 2 ) - زاكحل .
( 3 ) - مج : اعمال
( 4 ) - مج : چنان
( 5 ) - مج : ز اكرام .