تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 11

مساهمون:

ص١١
والدم « 1 » مولانا - قدسنا اللّه بسرهما - آن « 2 » معشوقان خاص خاص حق بودند ؛ يك ذات و يك نور به صورت مختلف و به معنى متحد . چنان كه فرموده است :
به روز وصل اگر ما را از آن دلدار بشناسى * پس آن دلبر دگر باشد من بيدل دگر باشم
114 اهل جنت را بود هم از « 3 » خدا * لايق اعمالشان كار و كيا گفت فيها تشتهى الأنفس خدا * هم تَلَذُّ الْأَعْيُنُ آنجا از لقا « 4 » باشد ايشان را لقا با حوريان * بىقياس و بىكران اندر جنان 117 چونكه مقبولان حق‌اند آن گروه * هستشان اندر جنان صد گون شكوه اهل جنت را وسط آمد مقام * هست بالاتر مقام آن كرام در كلام خويش داد اين وعده را * كه به مؤمن جنس اين آيد عطا 120 در بهشت جاودان اجر عمل * دم‌به‌دم از لطف حق عزّ و جلّ مؤمنان را باشد اين اندر جنان * اوليا دارند نقد اندر جنان زانكه پيش از مرگ مردند اين طرف * لاجرم اينجا بودشان آن شرف 123 اهل جنت را نباشد آن مقام * زانكه مخصوص‌اند پيش حق كرام اوليايى فى قبابى غير من * هيچ‌كس نشناسد ايشان را به فن همچو من « 5 » از جمله پنهان مانده‌اند * زانكه مركب سوى بىسو رانده‌اند 126 جان ايشان چون منم اندر جهان * لاجرم ماندند از خلقان نهان حالت مردان نهان است از بصر * اين بصر پرده است پيش آن نظر صورت عالم جنان را پرده است * آنك ازين بگذشت او ره برده است 129 همچنان پرده است پيش آن وصال * ره ندارد سوى آن فضل و كمال هست عالى آن جناب بىنشان * نادرى آنجا رسد از سالكان خالق عقبى ورا بگزيد و بس * مىنوازد در كنارش هر نفس 132 گرچه لطف و رحمتش بر جمله هست * بر خواص و اوليا افزونتر است اوليا گرچه كه نور مطلق‌اند * بىحجابى مست ديدار حق‌اند ليك حق را هست معشوقى نهان * كه نديدش هيچ‌كس از واصلان
هامش
( 1 ) - مج : مولا شمس الدين و حضرت والدم ( 2 ) - مج : از ( 3 ) - مج : با ( 4 ) - مقتبس از س 43 ( زخرف ) ى 71 ( 5 ) - من : مراد ذات حضرت حق است .