والدم « 1 » مولانا - قدسنا اللّه بسرهما - آن « 2 » معشوقان خاص خاص حق بودند ؛ يك ذات و يك نور به صورت مختلف و به معنى متحد . چنان كه فرموده است :
به روز وصل اگر ما را از آن دلدار بشناسى * پس آن دلبر دگر باشد من بيدل دگر باشم
114 اهل جنت را بود هم از « 3 » خدا * لايق اعمالشان كار و كيا
گفت فيها تشتهى الأنفس خدا * هم تَلَذُّ الْأَعْيُنُ آنجا از لقا « 4 »
باشد ايشان را لقا با حوريان * بىقياس و بىكران اندر جنان
117 چونكه مقبولان حقاند آن گروه * هستشان اندر جنان صد گون شكوه
اهل جنت را وسط آمد مقام * هست بالاتر مقام آن كرام
در كلام خويش داد اين وعده را * كه به مؤمن جنس اين آيد عطا
120 در بهشت جاودان اجر عمل * دمبهدم از لطف حق عزّ و جلّ
مؤمنان را باشد اين اندر جنان * اوليا دارند نقد اندر جنان
زانكه پيش از مرگ مردند اين طرف * لاجرم اينجا بودشان آن شرف
123 اهل جنت را نباشد آن مقام * زانكه مخصوصاند پيش حق كرام
اوليايى فى قبابى غير من * هيچكس نشناسد ايشان را به فن
همچو من « 5 » از جمله پنهان ماندهاند * زانكه مركب سوى بىسو راندهاند
126 جان ايشان چون منم اندر جهان * لاجرم ماندند از خلقان نهان
حالت مردان نهان است از بصر * اين بصر پرده است پيش آن نظر
صورت عالم جنان را پرده است * آنك ازين بگذشت او ره برده است
129 همچنان پرده است پيش آن وصال * ره ندارد سوى آن فضل و كمال
هست عالى آن جناب بىنشان * نادرى آنجا رسد از سالكان
خالق عقبى ورا بگزيد و بس * مىنوازد در كنارش هر نفس
132 گرچه لطف و رحمتش بر جمله هست * بر خواص و اوليا افزونتر است
اوليا گرچه كه نور مطلقاند * بىحجابى مست ديدار حقاند
ليك حق را هست معشوقى نهان * كه نديدش هيچكس از واصلان
هامش
( 1 ) - مج : مولا شمس الدين و حضرت والدم
( 2 ) - مج : از
( 3 ) - مج : با
( 4 ) - مقتبس از س 43 ( زخرف ) ى 71
( 5 ) - من : مراد ذات حضرت حق است .