تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
تا ز نامش خوب و فرخنده شوى * همچو مهر و ماه رخشنده شوى هرچه گويم من به نام پاك او * نور گيرد زان سخن « 1 » سفل و علو 33 جانهاى مرده دل زنده شوند * در بهشت خلد پاينده شوند مردگان را نام حق بخشد حيات * آن حياتى كز پيش نبود ممات هركه شد بر نام حق عاشق ز جان * صادق و بيدار باشد در جهان 36 وانكه نبود عاشق او بر نام حق * ماند او محروم از انعام حق غير نام حق مجو چيزى دگر * تا ببينى بىحجابش اى پسر بينى از نامش جهان روح را * آشكارا فاتح و مفتوح را 39 چونكه حق از نام خود نبود جدا * دايماً مىجوى در نامش ورا تا رسى از نام حق در حق يقين * از دل و جان نام حق را مىگزين چونكه نامش حصن جان تو شود * هر دو عالم دان كه آن تو شود 42 هم شود در تو روان نورى كزان * زنده مانى در دو عالم جاودان بينى اندر نام حق را بىغلط * آن‌چنان‌كه آب را در بحر و شط نى كه دانا زير هر لفظى عيان * بيند او چون بنگرد معنى آن 45 ليك نادان را از آن لفظ گزين * ره نباشد جانب معنى يقين لفظ را خواند نبيند اندر آن * تحت هر لفظى چه علم است و بيان عكس او دانا ببيند در زمان * چونكه خواند حرفها معنى آن 48 همچنين در نام حق مرد خدا * بيند اندر عين نام اللّه را ذكر از مذكور چون نامد جدا * پس تو اندر ذكر بين مذكور را آن‌چنان‌كه بينى اندر جسم جان * بين مسمى را ز اسم حق چنان 51 اسم چون جسم و مسمى اندرو * همچو ظرفى كان بود پرآب جو ليك اسماى دگر نبود چنين * كى خورى از نام تين « 2 » تين اى متين « 3 » نام گندم باشد از گندم جدا * كى ز نام نان شوى سير اى گدا 54 جمله اسما غير اسماى خدا * از مسمى دور باشند و جدا پس بود مخصوص نام حق بدين * غير نام حق نباشد اين‌چنين هست اين مخصوص در نام خدا * گرچه نبود هيچ شىء از حق جدا 57 جمله عالم دانه‌اى در كف حق * هست ازو شد زو همىگيرد سبق
هامش
( 1 ) - مج : در زمان ( 2 ) - تين : انجير ( 3 ) - مج : گزين