تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
در راه من نهاد نهان دام مكر خويش * آدم ميان حلقه آن دام دانه بود مىخواست تا نشانه لعنت كند مرا * كرد آنچه خواست آدم خاكى بهانه بود بودم معلم ملكوت اندر آسمان * اميد من به خلد برين جاودانه بود هفصدهزار سال به طاعت ببوده‌ام * وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود در لوح خوانده‌ام كه يكى لعنتى شود * بودم گمان به هركس و بر خود گمان نبود آدم ز خاك بود من از نور پاك او * گفتم يگانه من بوم و او يگانه بود گفتند سالكان كه نكردى تو سجده‌اى * چون كردمى كه با منش اين در ميان بود جانا بيا و تكيه به طاعات خود مكن * كاين بيت بهر بينش اهل زمانه بود دانستم عاقبت كه به ما از قضا رسيد * صد چشمه آن زمان ز دو چشمم روانه بود اى عاقلان عشق مرا هم گناه نيست * ره يافتن به جانبشان بىرضا نبود
ديوان سنايى ، تصحيح مرحوم مدرس رضوى ، ص 871 - 872 همچنين ر ك الهىنامه عطار ، مقاله هشتم ، كه در اين مقاله حق به شيطان داده شده است ، همچنين ر ك تمهيدات عين القضات ، مواعظ امام احمد غزالى ، شهرستانى در ضميمه الملل و النحل در يك سخنرانى مكتوب ( ص 146 - 161 ) ، تصحيح جلالى نائينى ، مولوى دفتر اول ص 109 و 239 - 240 ، مولوى سركشى شيطان را خواست خداوند و جزو اسرار مىداند چون شيطان بازيچه سرنوشت خود بود . ( به نقل از رباب‌نامه ، به اهتمام دكتر على سلطانى گرد فرامرزى ص 511 - 512 ) ص 60 ب 1153 - 1155 ، ربّ تال گفت يعنى ظاهرا . . . ماخوذ از حديث شريف نبوى : رب تالى القرآن و القرآن يلعنه ، در همين مورد داستانى در مناقب العارفين افلاكى ، چاپ تحسين يازيجى ج 1 ص 524 آمده است بدين قرار : همچنان روزى اعزه حفّاظ شهر از تفسير اين حديث سؤال كردند كه : رب تالى القرآن و القرآن يلعنه چه معنى دارد فرمود كه اغلب قرآن او امر و نواهى است و ترغيب بر آداب ظاهر و باطن ، يكى مىخواند كه :
أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ
( 4 / 77 ) نماز نمىكند و زكات نمىدهد و يكى مىخواند كه :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ
( 16 / 90 ) ظلم مىكند و بخيل و شحيح است و در امانت خيانت مىكند و از منكر و فحشا اجتناب نمىنمايد ، لاجرم به زبان حال قرآن مجيد برو لعنت مىكند و او را ملعون مىخواند و روز قيامت هم خصم جان او خواهد شدن . ص 60 ، ب 1176 - 1194 و 1280 - 1289 ، داستان موسى و شبان - كه ماخذ آن در مآخذ