تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
همه كوههاى زمين است . ( به نقل از فرهنگ معين - اعلام ) عنقا : مرغى است افسانه‌اى ، سيمرغ ، كه آشيانه او در كوه قاف است . حافظ چنين گويد :
برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقا را بلند است آشيانه
ص 50 ب 961 ، مص 2 ، پيش خورشيدى كه لا شرقى است آن . . . مقتبس از آيه شريفه نور : . . .
لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ . . .
نه خاورى نه باخترى نزديك است روغنش بتابد . . . ى 35 س 24 ، نور ص 51 ب 978 ، كل يوم . . . مستفاد از ى 29 س 55 ، الرحمن :
يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ :
پرسندش آنان كه در آسمان‌ها و زمين‌اند هر روزى اوست در كارى ، مولوى در دفتر اول مثنوى ب 3071 گويد :
كل يوم هو فى شان بخوان * مر ورا بىكار و بىفعلى مدان
ص 53 س 11 به بعد ، در بيان آنكه . . . اشاره به مراتب وجودى خلقت انسان و هستى ر ك شرح ص 16 س 8 ص 56 ب 1071 ، ساجد آدم شده جمله . . . اشاره به ى 30 س 15 ، حجر ،
فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ :
پس سجده كردند فرشتگان همگى باهم . ص 56 ب 1077 ،
هر دو يك گشته ز فرط امتزاج * همچو آب و باده در ظرف زجاج
، يادآور اين دو بيتى از فخر الدين عراقى :
از صفاى مى و لطافت جام * در هم آميختند جام و مدام همه جامست و نيست گويى مى * همه باده است و نيست گويى جام
اين مضمون را عراقى از يك دو بيتى صاحب بن عباد اخذ كرده است :
رق الزجاج و رقت الخمر * فتشابها فتشاكل الامر فكانه خمر و لا قدح * فكانها قدح و لا خمر
فردوسى نيز همين مضمون را دارد :
جهاندار بستد ز كودك نبيد * بلور از مى سرخ شد ناپديد