تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
6951 رو بپرور طفل دينت را به علم * چون كند خشمت كسى پيش آ به حلم دايما مىخوان كلام انبيا * زانكه هست آن جمله گفتار خدا « 1 » هم اوامر را به‌جا مىآر تو * پشت بر عالى كن و رو سوى هو 6954 غير حق را ترك كن بيزار شو * و اندرين ره چست و بس بيدار شو طفل دين را قوت مىده دم‌به‌دم * تا شود بعد از فنا جايت ارم قوت او صوم است و ذكر است و نماز * اندرين مىكوش دايم با نياز 6957 قوت دين اين است مىده زين ورا * تا پرد همچون ملايك بر سما چون دهى قوتش شود دينت فزون * بعد از آن گردد سوى حق رهنمون چشم او بيند هرآنچه مىشنيد * سر بنهفته برو گردد پديد 6960 آنچه ديدند اوليا بيند هم او * گردد آيينه برش سفل و علو در همه بيند خدا را بىحجاب * آيدش هر ساعتى از حق خطاب در كه و در كوه حق را بيند او * در همه اشيا معين روى هو 6963 چون خدا پر است در « 2 » اشيا همه * تحت « 3 » و فوق از صنع او پيدا همه هركه خود بيناست پيدا بيندش * بر همه از جان و دل بگزيدنش گر همه پيداتر و ظاهرتر است * هركه آگه نيست زين مىدان خر است « 4 » 6966 كور از آن دور است ليكن نور خور * هست پيدا بيندش هر ديده‌ور از رگ گردن چو هست اقرب خدا * دور چون بينى خدا را با خود آ چونكه كورى رو بجو ديده ازو * چون رسد ديده ز حق بينيش تو 6969 ديده عشق آمد چو بخشد حق ترا * گرددت پيدا چو خور حسن خدا بىحجابى نور حق پيدا شود * جان همچون قطره‌ات دريا شود چون ورا بينى شود عشقت فزون * سر برآرد از تو ديگر گون جنون 6972 اولين عشقت بد از وصف خدا * مىفزود از ذكر حق در تو ولا چون رسد ديدار مجنون‌تر شوى * از همه عشاق بالاتر روى عشق بعد از ديد نوعى ديگر است * از همه عشاق سرش برتر است 6975 نوع ديگر عشق آرى تو برو * مست گردى هر دمى زان حسن و رو
هامش
( 1 ) - مج : كردار خدا ( 2 ) - مج : از ( 3 ) - اساس : تخت ( 4 ) - اين بيت در مج آمدهكور كى بيند جمال آفتاب * گرچه نورش مىزند بر شيخ و شاب
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 313 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو