امر حق را كن قبول و كار كن * گر تردد آيد استغفار كن
6927 مؤمنان از تجربه عالم شدند * ليك پيش از تجربه جاهل بدند
در عمل ديدند آنچه ديدنى است * هم شنيدند آنچه آن بشنيدنى است
جمله برده از عمل موعود را * جمله ديده موجد و موجود را
6930 رو عمل كن بگذر از بحث دراز * تا شود مكشوف و پيدا بر تو راز
دانه چون كارى نه برها مىدهد * خاك در معدن نه زرها مىدهد
نى ز خاك كان نواها مىبرى * نى ز شاخ و برگ برها مىبرى « 1 »
6933 بىشمر چون هست ازينها در جهان * هست چو نيش از همه خلقان نهان
عقل را در دانش آن راه نيست * جز ولى از سر آن آگاه نيست
از عمل او را رسد « 2 » اينگون نظر * تا شد او از جمله اشيا باخبر
6936 باش پس اندر عمل مشغول تو * تا شوى پيش خدا مقبول تو « 3 »
همچنين در جمله اشيا مىنگر * در بد و در نيك و اندر خشك و تر
هست اندر هر شيئى نفعى جدا * كرده پنهان اندرو صنع خدا
6939 از عمل آن نفع پيدا مىشود * بد حقير و نيك و الا مىشود
باش پس اندر عمل مشغول تو * تا شوى پيش خدا مقبول تو
تا رسى اندر كنوز بىكران * تا نميرى و بمانى جاودان
6942 جنت باقى ترا حاصل شود * جان تو با نور حق و اصل شود
آن جهان را بينى اندر اين جهان * ملك وحدت بىدوى گردد عيان
رو بپرور طاعت حق را چنين * تا ببالد بر دهد بُرهاى « 4 » دين
6945 نى كه هر دانه چو يابد قوت خود * از هوا و آب و تاب خور مدد
سر زند از زير خاك اندر هوا * زان غذا گردد ورا نشو و نما
تا شود آخر درخت ميوهدار * جنس اين هر سوى بنگر بىشمار
6948 مىببالد هر يكى از قوت خود * بىعدد مىبين چنين از نيك و بد
دانه طاعات هم بدهد ثمر * در رياض دل در آخر بىشمر
چون نكارى پس شوى محروم ازين * بينوا مانى يقين ز انوار دين
هامش
( 1 ) - مج : خورى
( 2 ) - مج : رسيد
( 3 ) - بجاى اين بيت بيت ديگر در مج آمده است :اين مثال آمد نه مثل اى مرد راه * تا ازين گفتن كنى رو در إله ،و بيت 6936 در 6940 تكرار شده است .
( 4 ) - بر : گندم