اوليا رسد و مطلع اسرار ايشان گردد كه :
فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً
« 1 » . و هم درين معنى مثال ديگر از روى ظاهر ، در حشايش و داروها و حباب اسهال و يا قابض « 2 » يا دافع « 3 » صفرا و دفع بلغم را نمىبينند به تجربه معلوم كردهاند كه هر دارويى و هر گياهى چه خاصيت دارد و مستى در عين شراب نمىبينند به تجربه معلوم كردهاند در آن وقت كه تناول مىكنند آن « 4 » خاصيتها و خصلتها ازيشان ظاهر مىشود . باز خاصيتهاى ديگر به مرور ايام و شهور ظاهر مىگردد . همچون كاريدن از جو و گندم و نشاندن درخت ، آن همه به تجربه معلوم مىگردد . حق « 5 » تعالى در ذكر و نماز و طاعت و خيرات و حسنات بىريا خاص براى خدا خاصيت نهاده است كه فانى نشوى و باقى بمانى « 6 » و ظلمت نور شود و قايم بالله « 7 » گردى آن دولت و سعادت را كه از طاعت حاصل شود به صد هزار سال شرح نتوان كردن « 8 » كه :
لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي
« 9 » انبيا و اوليا و مؤمنان را به تجربه اينچنين دولت حاصل شده است . پس فهم اين به عقل حاصل نمىشود به تجربه حاصل مىگردد « 10 » . آنها كه بخت داشتند به تجربه حاصل كردند و به خلق خبر دادند .
خنك « 11 » جانى كه آن خبر را قبول كرد و به عمل صالح مشغول شد . و الله اعلم .
طفل دين را پرور اندر خود كه تا * گردد او كامل بداند سرها
نى كه چون شد طفل در آخر جوان * گشت او دانا و بينا در جهان
6915 شد وقوفش ز آنچه در اول نبود * هرچه پنهان بود آخر رو نمود
همنشين عاقلان شد در كبر * گشت او از جان جمله باخبر
همچنان چون طفل دل كامل شود * همچو جان اوليا بالا رود
6918 كشف گردد بر وى اين اسرارها * بيند اندر خود ز حق انوارها
جمله اشيا را ببيند بىحجاب * علم جوشد در درونش بىكتاب
بشنود از آب و گل تسبيح را * همچنين از كوه و دشت و سنگها
6921 اينچنين يقظت ز طاعت مىشود * رنجها مبدل به راحت مىشود
هر شيئى را هست يك خاصيتى * هر يكى دارد جدا ماهيتى
نيست پيدا در حشايش خاصيت * كه چهها دارند اندر ماهيت
6924 مىشود معلوم آن در تجربه * مىدهد شاخش دو صد بر تجربه
صنع حق را كى توانى كرد فهم * دانش آن هست دور از عقل و وهم
هامش
( 1 ) - ى 69 س 4 نساء
( 2 ) - مج : قبض
( 3 ) - مج : دفع
( 4 ) - مج : اين
( 5 ) - مج : هم حق
( 6 ) - مج : مانى
( 7 ) - مج : با الله
( 8 ) - مج : گفتن
( 9 ) - ى 109 س 18 كهف
( 10 ) - مج : حاصل گردد
( 11 ) - مج : چنان كه