تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
6864 احمقان را كار معكوس است و بد « 1 » * لاجرم هستند جمله دور و رد منگر اندر نار و بنگر در خدا * چون رسد از نار موسى را ندا زان تنى كز آفرينش اكبر است * رتبتش از نار بيش و برتر است 6867 بىگمان اولى قبول آن ندا * زانكه كرمناست اندر دو سرا آن‌چنان تن را مبين تنها تو تن * چونكه آن تن قايم است از ذو المنن جملگى خود اوست او را سخت گير * تا شوى از داد او بر سر خبير 6870 كارهاى حق همىآيد ازو * كى برآيد كار دريا از سبو « 2 » مرد حق بحر است و خلقان چون سبو * از سبو هرگز گهر زايد بگو كى كند غير نبى شق قمر * ره ندارد اندرين قدرت بشر 6873 غير عيسى مرده را زنده كند * كار يزدان را بگو بنده كند نى ز موسى شد عصايى اژدها * از يد بيضا نمود او نورها يا ز « 3 » ابراهيم آتش گلستان * گشت و هم از نوح شد طوفان روان 6876 كرده جلوه حق ز هريك در جهان * تا شود زنده ز نورش انس و جان صد هزاران گون كرامت‌ها چنين * دايما ديده از ايشان اهل دين معجزات انبيا و اوليا * زان شهنشاهان با كار و كيا 6879 بىعدد ديدند خلقان در جهان * بىحجابى كافران و مؤمنان اين عجايب‌ها ندارد خود عدد * كامد از هريك ز اعطاى احد چونكه بنده عاجز است از جنس اين * پس بود كردار رب العالمين 6882 هرچه آن از انبيا پيدا شده است * فعل جمله بىگمان از حق بدست آلت‌اند ايشان به دست كردگار * حق نمايد اين نسق را بىشمار فكر مىكن خوش درين گفتار ما * تا شوى آگاه از اسرار ما 6885 تا ببينى بىحجاب آن وجه را * تا پرى همچون ملايك بر سما هركه اينجا جهد كرد و جد نمود * ديدنى را ديد و كرد انواع سود چشم او ينظر بنور الله شد * از سر جان‌ها همه آگاه شد 6888 آن‌چنان‌كه هست اشيا را پديد * بىحجابى گشت در چشمش پديد ارنى الاشيا كما هى گفته است * حيدر كرار اين در سفته است اين نظر را خواست از حق آن عزيز * تا كه پوشيده نماند هيچ‌چيز
هامش
( 1 ) - اساس : است بد ( 2 ) - مج : آن سبو ( 3 ) - مج : نى