6864 احمقان را كار معكوس است و بد « 1 » * لاجرم هستند جمله دور و رد
منگر اندر نار و بنگر در خدا * چون رسد از نار موسى را ندا
زان تنى كز آفرينش اكبر است * رتبتش از نار بيش و برتر است
6867 بىگمان اولى قبول آن ندا * زانكه كرمناست اندر دو سرا
آنچنان تن را مبين تنها تو تن * چونكه آن تن قايم است از ذو المنن
جملگى خود اوست او را سخت گير * تا شوى از داد او بر سر خبير
6870 كارهاى حق همىآيد ازو * كى برآيد كار دريا از سبو « 2 »
مرد حق بحر است و خلقان چون سبو * از سبو هرگز گهر زايد بگو
كى كند غير نبى شق قمر * ره ندارد اندرين قدرت بشر
6873 غير عيسى مرده را زنده كند * كار يزدان را بگو بنده كند
نى ز موسى شد عصايى اژدها * از يد بيضا نمود او نورها
يا ز « 3 » ابراهيم آتش گلستان * گشت و هم از نوح شد طوفان روان
6876 كرده جلوه حق ز هريك در جهان * تا شود زنده ز نورش انس و جان
صد هزاران گون كرامتها چنين * دايما ديده از ايشان اهل دين
معجزات انبيا و اوليا * زان شهنشاهان با كار و كيا
6879 بىعدد ديدند خلقان در جهان * بىحجابى كافران و مؤمنان
اين عجايبها ندارد خود عدد * كامد از هريك ز اعطاى احد
چونكه بنده عاجز است از جنس اين * پس بود كردار رب العالمين
6882 هرچه آن از انبيا پيدا شده است * فعل جمله بىگمان از حق بدست
آلتاند ايشان به دست كردگار * حق نمايد اين نسق را بىشمار
فكر مىكن خوش درين گفتار ما * تا شوى آگاه از اسرار ما
6885 تا ببينى بىحجاب آن وجه را * تا پرى همچون ملايك بر سما
هركه اينجا جهد كرد و جد نمود * ديدنى را ديد و كرد انواع سود
چشم او ينظر بنور الله شد * از سر جانها همه آگاه شد
6888 آنچنانكه هست اشيا را پديد * بىحجابى گشت در چشمش پديد
ارنى الاشيا كما هى گفته است * حيدر كرار اين در سفته است
اين نظر را خواست از حق آن عزيز * تا كه پوشيده نماند هيچچيز
هامش
( 1 ) - اساس : است بد
( 2 ) - مج : آن سبو
( 3 ) - مج : نى