چارفصل « 1 » مشتمل بر فايده * نفع آن بر خلق گشته عايده
6729 جمله نعمتها ز گردشهاى او * مىرسد با ما ز دانشهاى او
فصل تابستان رساند دخلها * در زمستان مىفزايد مايهها « 2 »
بيخها را مىدهد قوت نهان * از ره پنهان خداى رازدان
6732 در شب تاريك خسباند ترا * تا بگيرد باز قوت حسها
تا پذيرد حس و اعضايت قوى * تا ازين « 3 » خفتن رسى اندر نوا
قوتت در « 4 » روز از شب مىرسد * گرچه جمله با تو از رب مىرسد
6735 ليك اسبابند جمله « 5 » همچو ما * در جهان حاكم شده هريك جدا
مىنمايد هركسى كار دگر * اين يكى خياط و آن يك كفشگر
همچنان اين چارفصل و روز و شب * كردشان بارى براى ما سبب
6738 تا كه هريك بهر ما كارى كند * گاه برگيرد قوى گه « 6 » افكند
هر يكى مخصوص در كارى جدا * غير او نادان از آن كار و كيا
بىگمان اجزاى عالم سر به سر * از بد و از نيك و از خشك و ز تر
6741 جامد و نامى و حيوان و بشر * جمله آگاهند و در كار اى پسر
نيستند از همدگر واقف يقين * ليك دارد هر يكى كارى گزين
هر يكى واقف در آن كارى كه هست * هر يكى در كار خود دارند دست
6744 جنبش عالم همه پرفايده است * سفره خاكى ازو پرمايده است
هست هر جنبش بجاى خود نكو * جملگى بر جاى خويش آمد نكو
گر نگويد با زبان دانى يقين * هست دانا چون ازو آمد چنين
6747 كارهايش پرفوايد هر زمان * جمله اندر سود بىغبن و زيان
پس ورا عالم بدان چون عاقلان * بنگر اندر فعل و منگر در زبان
باز مىگرديم ازين تقرير ما * در نكات قرب و آن تفسيرها
6750 قرب هر جانى به اندازه وى است * جمله اشيا زنده از نور حى است
زندگى هر يكى نوعى دگر * دست و پا و تن چه مىماند به سر
[ در بيان خاصيت جان ]
در بيان آنكه حق تعالى جان را آفريد و خاصيتى داد كه بدان خاصيت جمله اجزاى تن را مىپرورد
هامش
( 1 ) - مج : فصلش
( 2 ) - اساس و مج : مايها
( 3 ) - مج : از آن
( 4 ) - مج : از
( 5 ) - مج : ايشان
( 6 ) - مج : گاه