تا ماده شير حاصل كند . و چون طفل گرسنه شود پستان را باز در دهانش نهد تا بدينطريق پرورده شود . همچنين همه چيزها به چنين حكمت موجود مىشوند و كمال مىگيرند . اگرچه آسمان و زمين ناطق نيستند و زبان ظاهر بيان نمىكنند ، ليكن از كارها و عملهاى پرحكمت كه مىكنند و بجا مىآرند بايد دانستن كه آگاهند و هرچه مىكنند همه بر جاى خود است . همچون شخصى كه زبانش را ندانى الا « 1 » از كفايتش دانى كه علم و فضلش « 2 » به كمال است « 3 » .
نى كه حق فرمود اين بشنو نكو * مىكند هر شىء ز جان تسبيح هو
6708 جملهء اشيا مسبح آمدند * جملهشان مامور امر حق بدند « 4 »
جمله آگاهند ايشان بىريا * از خدا و انبيا و اوليا
زين سبب مىكرد مولانا نماز * دايما هر جاى آن داناى راز
6711 بعد از آن فرمود هرجا بهر آن * مىكنم از جان نماز اندر جهان
تا دهد هر خاك اندر يوم دين * بر نماز من گواهى اى امين
همچنانكه دست و پا در روز حشر * هم زبان و هم دهان از بعد نشر
6714 بىگمان آنجا گواهىها دهند * زانكه اينجا جمله از ما آگهند
آگهند اجزاى عالم سر به سر * از زمين و آسمان و بحر و بر
پس يقين شد اينكه هم خاك آگه است * گرچه زير پا فتاده در ره است
6717 نى كه قارون را فروبرد اين زمين * چون شنيد او امر موسى امين
بىشمار آمد چنين از هر رسول * گر ترا دين است از جان كن قبول
جمله اشيا را بدان آگه ز حق * اينچنين بودند جمله از سبق
6720 اين نمط بسيار بود اندر جهان * از زمان آدم اندر هر قرآن
آگهى ديدند اندر هر جماد * ز آگهيشان شد هلاك اهل فساد
چون كنى از دانش امعان نظر * در همه اشيا نكو از خير و شر
6723 بينى اندر هر يكى نوعى خبر * دانش « 5 » مخصوص غير آن دگر
اين به طاعت كشف گردد نى به عقل * بايدت كردن ز عقل خويش نقل
تا ببينى جمله اشيا آگهند * جمله در تسبيح و ذكراللهند
6726 هستى عالم ز چرخ و از زمين * گشته گردان روز و شب تا يوم دين
عاقلانه جمله گردشهاى او * بىكلام ظاهر از فرمان هو
هامش
( 1 ) - مج : « الا » ندارد
( 2 ) - مج : عقلش
( 3 ) - مج : و الله اعلم
( 4 ) - مج : شدند
( 5 ) - مج : دانشى