تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
تا ماده شير حاصل كند . و چون طفل گرسنه شود پستان را باز در دهانش نهد تا بدين‌طريق پرورده شود . همچنين همه چيزها به چنين حكمت موجود مىشوند و كمال مىگيرند . اگرچه آسمان و زمين ناطق نيستند و زبان ظاهر بيان نمىكنند ، ليكن از كارها و عمل‌هاى پرحكمت كه مىكنند و بجا مىآرند بايد دانستن كه آگاهند و هرچه مىكنند همه بر جاى خود است . همچون شخصى كه زبانش را ندانى الا « 1 » از كفايتش دانى كه علم و فضلش « 2 » به كمال است « 3 » .
نى كه حق فرمود اين بشنو نكو * مىكند هر شىء ز جان تسبيح هو 6708 جملهء اشيا مسبح آمدند * جمله‌شان مامور امر حق بدند « 4 » جمله آگاهند ايشان بىريا * از خدا و انبيا و اوليا زين سبب مىكرد مولانا نماز * دايما هر جاى آن داناى راز 6711 بعد از آن فرمود هرجا بهر آن * مىكنم از جان نماز اندر جهان تا دهد هر خاك اندر يوم دين * بر نماز من گواهى اى امين همچنان‌كه دست و پا در روز حشر * هم زبان و هم دهان از بعد نشر 6714 بىگمان آنجا گواهىها دهند * زانكه اينجا جمله از ما آگهند آگهند اجزاى عالم سر به سر * از زمين و آسمان و بحر و بر پس يقين شد اينكه هم خاك آگه است * گرچه زير پا فتاده در ره است 6717 نى كه قارون را فروبرد اين زمين * چون شنيد او امر موسى امين بىشمار آمد چنين از هر رسول * گر ترا دين است از جان كن قبول جمله اشيا را بدان آگه ز حق * اين‌چنين بودند جمله از سبق 6720 اين نمط بسيار بود اندر جهان * از زمان آدم اندر هر قرآن آگهى ديدند اندر هر جماد * ز آگهيشان شد هلاك اهل فساد چون كنى از دانش امعان نظر * در همه اشيا نكو از خير و شر 6723 بينى اندر هر يكى نوعى خبر * دانش « 5 » مخصوص غير آن دگر اين به طاعت كشف گردد نى به عقل * بايدت كردن ز عقل خويش نقل تا ببينى جمله اشيا آگهند * جمله در تسبيح و ذكراللهند 6726 هستى عالم ز چرخ و از زمين * گشته گردان روز و شب تا يوم دين عاقلانه جمله گردش‌هاى او * بىكلام ظاهر از فرمان هو
هامش
( 1 ) - مج : « الا » ندارد ( 2 ) - مج : عقلش ( 3 ) - مج : و الله اعلم ( 4 ) - مج : شدند ( 5 ) - مج : دانشى
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 302 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو