تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
6660 پشت بر وى كن و زو در حق گريز * گر بود جانت ز جانت نيز خيز تا برى از حق تو جان باقيى * هم روى اندر جهان باقيى كاندرو نبود نه مرگ و نى فنا * بىزوالى بخشدت آنجا بقا 6663 شرح آن را نيست پايان و كران * قاصر آمد زان زبان و هم بيان كى رسد در فهم آن هوش و نهى * چون نباشد قرب حق را منتها زانكه هر جان را ازو قربى بود * هر نبى را قرب احمد كى شود

[ در بيان آنكه رهروان و سالكان را قرب به حق يكسان نيست ]

در بيان آنكه رهروان و واصلان را قرب به حق يكسان نيست « 1 » . چنان كه مولانا - قدس الله سره « 2 » - مىفرمايد :
اى بر سر بازارت صد خرقه به زنارى * وز روى تو در عالم هر روى به ديوارى « 3 » هر ذره ز خورشيدت گوياى انا الحقى * هر گوشه چو منصورى آويخته بردارى اين طرفه كه از يك خم هريك ز ميى مستند * وين طرفه كه از يك گل در هر قدمى خارى از عقل گروهى مست بىعقل گروهى مست * جز عاقل و لا يعقل قومى دگرند آرى
پس در عين وصل واصلان حق را مقامات است از روى وصل يكسان است و از روى مقامات و درجات مختلف . چنان كه در دنيا پادشاهى را خواص و مقربان باشد ليكن هر يكى را پيش پادشاه مقامى باشد يكى اعلا و يكى ادنى و يكى اقرب و يكى ابعد . چنان كه مولانا - قدس الله سره « 4 » - به ولى و اصل [ مىفرمايد : ]
گر تو نور حق شدى از شرق تا مغرب برو * زانكه ما را زين صفت پرواى آن انوار نيست « 5 » ور تو سر حق بدانستى بدان سر باش يار * زانكه اين اسرار ما را خوى آن اسرار نيست
و جاى ديگر فرموده است :
جانى كه رو اين سوگند با بايزيد او خو كند * يا در سنايى رو كند يا بو دهد عطار را « 6 »
و همچنين فرموده است : « 7 »
حلاج اشارت‌گو از خلق به دار آمد * وز تندى اسرارم حلاج زنده دارم « 8 » 6666 قرب هر جانى بود نوعى دگر * بر مراتب يك چو شهد و يك شكر
هامش
( 1 ) - مج : نباشد ( 2 ) - مج : قدس الله بسره العزيز ( 3 ) - ديوان شمس بيت 27560 به بعد ( 4 ) - مج : قدس الله سره ندارد ( 5 ) - ديوان شمس بيت 4191 - 4192 ( 6 ) - ديوان شمس بيت 292 ( 7 ) - اين عبارت در مج نيست ( 8 ) - ديوان شمس بيت 15426
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 299 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو