6660 پشت بر وى كن و زو در حق گريز * گر بود جانت ز جانت نيز خيز
تا برى از حق تو جان باقيى * هم روى اندر جهان باقيى
كاندرو نبود نه مرگ و نى فنا * بىزوالى بخشدت آنجا بقا
6663 شرح آن را نيست پايان و كران * قاصر آمد زان زبان و هم بيان
كى رسد در فهم آن هوش و نهى * چون نباشد قرب حق را منتها
زانكه هر جان را ازو قربى بود * هر نبى را قرب احمد كى شود
[ در بيان آنكه رهروان و سالكان را قرب به حق يكسان نيست ]
در بيان آنكه رهروان و واصلان را قرب به حق يكسان نيست « 1 » . چنان كه مولانا - قدس الله سره « 2 » - مىفرمايد :
اى بر سر بازارت صد خرقه به زنارى * وز روى تو در عالم هر روى به ديوارى « 3 »
هر ذره ز خورشيدت گوياى انا الحقى * هر گوشه چو منصورى آويخته بردارى
اين طرفه كه از يك خم هريك ز ميى مستند * وين طرفه كه از يك گل در هر قدمى خارى
از عقل گروهى مست بىعقل گروهى مست * جز عاقل و لا يعقل قومى دگرند آرى
پس در عين وصل واصلان حق را مقامات است از روى وصل يكسان است و از روى مقامات و درجات مختلف . چنان كه در دنيا پادشاهى را خواص و مقربان باشد ليكن هر يكى را پيش پادشاه مقامى باشد يكى اعلا و يكى ادنى و يكى اقرب و يكى ابعد . چنان كه مولانا - قدس الله سره « 4 » - به ولى و اصل [ مىفرمايد : ]
گر تو نور حق شدى از شرق تا مغرب برو * زانكه ما را زين صفت پرواى آن انوار نيست « 5 »
ور تو سر حق بدانستى بدان سر باش يار * زانكه اين اسرار ما را خوى آن اسرار نيست
و جاى ديگر فرموده است :
جانى كه رو اين سوگند با بايزيد او خو كند * يا در سنايى رو كند يا بو دهد عطار را « 6 »
و همچنين فرموده است : « 7 »
حلاج اشارتگو از خلق به دار آمد * وز تندى اسرارم حلاج زنده دارم « 8 »
6666 قرب هر جانى بود نوعى دگر * بر مراتب يك چو شهد و يك شكر
هامش
( 1 ) - مج : نباشد
( 2 ) - مج : قدس الله بسره العزيز
( 3 ) - ديوان شمس بيت 27560 به بعد
( 4 ) - مج : قدس الله سره ندارد
( 5 ) - ديوان شمس بيت 4191 - 4192
( 6 ) - ديوان شمس بيت 292
( 7 ) - اين عبارت در مج نيست
( 8 ) - ديوان شمس بيت 15426