گرچه بهر خلق گفته شد درين * شرح جنت ذكر دوزخ را مبين
گفت آمد از جحيم و از نعيم * وصف حال هر كريم و هر لئيم
6582 و آنچ ازين برتر بود هم گفته شد * درهاى بحر جانى سفته شد
تا كه آن نادر در اهل دل برند « 1 » * بىدهان و دست از آن نعمت خورند « 2 »
كان نه چشمى ديد و نى گوشى شنيد * هم نشد بر خاطر و هوشى پديد
6585 اينچنين دولت به خلقان كى رسد * غير عيسى كس به كيوان كى رسد
نى « 3 » برين گردون گردان كبود * كه فنا خواهد شد او را تار پود
بل بران كيوان كه كيوان رام اوست * دايما از عشق بىآرام اوست
6588 كآسمانها هست در اقليم جان * حاكمان آسمانهاى جهان
گر به صورت رفت عيسى بر فلك * ليك در معنى بد از جنس ملك
بود جانش در جهان انبيا * نور مطلق در جوار كبريا
6591 كاندر آنجا آسمان كه پرهاى است * آفتاب و ماه تابان ذرهاى است
انبيا چون جمله يك نور آمدند * جمله آخر باز آنجا سر زدند
جاى مردان اندر آن كيوان بود * نى درين كيوان سرگردان بود
6594 اين فنا خواهد شدن آخر يقين * نى بماند آسمان و نى زمين
نى صور ماند نه اضداد و عدد * نيست گردد جمله هستى جز احد
ماند آن جانى كه با حق آشناست * در يم حق بىتنى در آشناست
6597 در سوم دفتر كه سنت شد سه بار * گفته شد ز الهام و داد كردگار
هرچه باقى مانده بود از شرح راه * كرده شده مشروح از فضل إله
هرچه آن ممكن بود كآيد به حرف * از مقامات بلند بس شگرف
6600 بىدريغى جمله آمد در بيان * در كتاب ثالث اى طالب بخوان
تا رسى در هرچه مىجويى به كام * سوى منزلهاى جان بىپا و گام
تا كه نوشى بىكف و بىجام مى * دايماً در مجلس يزدان حى
6603 گفته آمد موعظه در مثنوى * تا كه گردند اهل صورت معنوى
چون روى در راه بىسو گفته شد * درهاى بحر معنى سفته شد
نكتهها و رمزهاى جانفزا * سرهاى بىشمار دلربا
6606 تا از آن دانش رسى در كردگار * بعد بىكارى درآيى خوش به كار
هامش
( 1 ) - مج : برد
( 2 ) - مج : خورد
( 3 ) - اساس : نى