تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
6525 سرها آمد درين بىحد بلند * كى رسند آنجا به فكر چون كمند كى رود فكر چو مورى آن طرف * جز سليمان مىنيابد اين شرف فكر را بگذار و عشق آور به دست * كآنچنان صيدى نمىگنجد به شست « 1 » 6528 ترك صيادى كن او را صيد شو * تا رسى در كام اين را خوش شنو عشق مىگويد بگوئيم پست پست * صيد بودن خوش‌تر از صيادى است دست و پا را گم كن اندر عشق او * تا ز بحرش پر شوى همچون سبو 6531 قطره كى گردد محيط بحر جان * اين مجال است اندرين فكرت ممان قطره را آن به كه در يم گم شود * غلط غلطان اندرين « 2 » دريا رود چون شود از عشق صيد بحر جان * وارهد از خوف و ماند در امان 6534 بايدت حيران بدن در عشق حق * تا ز نور خود دهد حقت سبق

[ در تفسير حديث : رب زدنى تحيرا ]

در معنى اين حديث كه رب زدنى تحيرا ، بىخودى و حيرانى انبيا و اوليا از خوبى جمال حق از عين دانش است . چنان كه مرد دانا چون خوبى و عجايبى « 3 » بيند بىخود شود . طفل نادان متغير نگردد زيرا آن خوبى را فهم نكرد پس معلوم شد كه اوليا از غايت دانايى بر « 4 » امر عالى و اسرار بلند مطلع مىگردند . و از عظمت آن بىخود مىشوند . همچنان‌كه مصطفى - صلى الله عليه و سلم « 5 » - چون وحى به دو مىرسيد بىهوش مىشد ، از آن بيهوشى باز به خود مىآمد و آن وحى را به خلق مىرسانيد تا جمله مستفيد مىشدند و از بيراهى در راه راست مىآمدند . هر حيران و والهى كه بعد از بيهوشى و بىخودى ازو به خلق آن « 6 » نوع فايده رسد آن‌چنان حيران ولى خداست و وارث پيغامبر - صلى الله عليه و سلم « 7 » - باقى حيرانان ديگر كه ايشان را اين صفت نباشد بديشان نبايد التفات كردن ، كه « 8 » آن حيرت و بىخودى از بىخبرى و جهل است و يا از صرع و ديوانگى . التفات به چنين حيرانان كردن گمرهى است و بىحاصلى . غواص چون در دريا رود بايد كه از بحر درها بيرون آورد تا ثمره بحر را به خلق رسانيده باشد . چنان كه مصطفى - صلى الله عليه و سلم « 9 » - مىفرمايد كه : اذا زهد اخوكم فى الدنيا و له منطق فاقتربوا منه ، چون كسى به شهرى درآيد اگرچه علم‌ها نخوانده « 10 » باشد وامى محض باشد ليكن از آن شهر خبرها و نشانه‌ها دهد . مردى كه صد هزار علم خوانده باشد آن خبرها را ندهد و آن نشانه‌ها را ننمايد چون آن شهر را نديده است چون گويد و چون نمايد كه :
هامش
( 1 ) - مج : شصت ( 2 ) - مج : اندر آن ( 3 ) - مج : يا عجايبى ( 4 ) - اساس : كه بر ( 5 ) - مج : عليه السلام ( 6 ) - مج : اين ( 7 ) - مج : عليه السلام ( 8 ) - مج : « كه » ندارد ( 9 ) - مج : عليه السلام ( 10 ) - مج : بخوانده
انتها نامه ( فارسى ) — صفحة 293 | بهاء الدين محمد ( سلطان ولد ) / محمد على خزانه دار لو